بیانیه جمعی از نویسندگان ایران

 

بیانیه جمعی از نویسندگان ایران

 

ما نویسندگان ایران که طی سال‌های گذشته آسیب‌های فقدان آزادی اندیشه و بیان و قلم را تحمل کرده‌ایم، اعمال خشونت علیه مردم را که خواستار تامین حقوق مدنی و قانونی خود هستند، تقبیح می‌کنیم و معتقد هستیم پاسخ مردمی که به صورتی مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه خواهان بازیافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نیست.
از طرف دیگر با توجه به فرهنگ غنی مردم ایران، دستگیری‌های گسترده و روزافزون روشنفکران، هنرمندان و اهل اندیشه و قلم همراه با سانسور همه‌جانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعیت می‌افزاید و این برای همگان نگران‌کننده‌است.
ما ضمن همدلی با همه خانواده‌های کشته‌شدگان، دستگیرشدگان و آسیب‌دیدگان رویدادهای اخیر، از مجامع مسوول داخلی و حقوق بشری خواستار رسیدگی در جهت توقف خشونت، ایجاد آرامش و توجه به حقوق مدنی و قانونی ملت ایران هستیم.


30 خرداد 1388


بابک احمدی، پگاه احمدی، مسعود احمدی، حسن اصغری، میترا الیاتی، ناتاشا امیری، هوشیار انصاری‌فر، علی باباچاهی، پرویز بابایی، سهیلا بسکی، سیمین بهبهانی، علی بهبهانی، شهلا پروین‌روح، احمد پوری، علی‌پورصفرکامران، صفدر تقی‌زاده، علی ثباتی، علیرضا جباری، کامران جمالی، شاپور جورکش، افشین جهاندیده، رضا چایچی، امیرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحالیان، رضی خدادادی هیرمندی، مهین خدیوی، ابوتراب خسروی، محمد خلیلی، کامیار خلیلی، علی اشرف‌درویشیان، محمود دولت‌آبادی، سهراب رحیمی، یداللـه رویایی، فرشته مساری، محمدعلی سپانلو، محمدعلی سجادی، نیکو سرخوش، عنایت سمیعی، حسین سناپور، محمد شمس‌لنگرودی، فرزانه شهفر، سیدعلی صالحی، حسن صانعی، عباس صفاری، فرزانه طاهری، محمدرضا طاهریان، زاهد عابد، مهدی غبرایی، احمد غلامی، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزیتا قهرمان، ناهید کبیری، نصراللـه کسرائیان، محمد کشاورز، سعدی گلبیانی، جواد مجابی، محمد محمدعلی، عباس مخبر، حسین مرتضاییان آبکنار، علی مسعودی‌نیا، محمود معتقدی، اکبر معصوم‌بیگی، داریوش معمار، شهاب مقربین، ضیاء موحد، نسترن موسوی، حافظ موسوی، علیشاه مولوی، جمال میرصادقی، مهران مهاجر، داریوش بهبودی، حمیدرضا نجفی، غلامحسین نصیری‌پور، فواد نظیری، مهشید نونهالی، جهانگیر هدایت، مهدی یزدانی‌خرم بکتاش آبتین ، هاشم بناپور و...

 

 

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیمین بر

گفتم که گه خوریش به شماها نیامده ما خودمون میدونیم چهکار کنیم نیازی به بیانیه شما نداریم بشینین سرجاتون

وحید ضیایی

...: گر... از ، يا... بوي عوض از بدل انتخاب دو دستي بزن توي سرت !مشت و مال چي !شرفيده توي گنبد قلنبه ،سبزي خورد كن ! با قاشق بخوري جنابتت را ، اي به خرناسه دچار شود ما كمرت كه خسته نمي شود از زدن و زر و جر زدن كه دسم بود تقصير آستينم بود كه دراز باد اي حيوان خوش چمن !...

منیره حسینی

سلام وبلاگتون دیدم گفتم سری بزنم من شاعرم توانستید شما هم سری بزنید

م.قیری

اینک این آزادی به خون نشسته است. به سوگ خون و به سوگ درد سهراب عزیز. و فالی که این استکان می گیرد آلوده به رژ ِ لب های توست .

ایمانی

وقتی خریدن كتاب فرهاد جعفری را تحریم كردیم بهتر است كتاب نویسندگانی را كه كتابشان برنده جوایز دولتی می شود ولی آن را تحریم می كنند بخریم. كتاب اكبریانی را كه" كاش به كوچه نمی رسیدم " نام دارد و نامزد جایزه دولتی " كتاب فصل" شد اما آن را تحریم كرد و به عنوان اعتراض اعلام كرد نامش از فهرست حذف شود بخریم تا نشان دهیم اگر او و دیگر نویسندگان جایزه دولتی نمی گیرند مردم جایزه آنها را می دهند

ایمانی

وقتی خریدن كتاب فرهاد جعفری را تحریم كردیم بهتر است كتاب نویسندگانی را كه كتابشان برنده جوایز دولتی می شود ولی آن را تحریم می كنند بخریم. كتاب اكبریانی را كه" كاش به كوچه نمی رسیدم " نام دارد و نامزد جایزه دولتی " كتاب فصل" شد اما آن را تحریم كرد و به عنوان اعتراض اعلام كرد نامش از فهرست حذف شود بخریم تا نشان دهیم اگر او و دیگر نویسندگان جایزه دولتی نمی گیرند مردم جایزه آنها را می دهند

«چاي تلخ»

دخترك با گونه‌هاي سرخ گُلي گل سرخ مي‌چيند شرحي بر گل سرخ مي‌نويسم غزل مي‌شود... * بعد از هشت ماه: دوباره چاي تلخ.

وحید ضیایی

ما محتاج انگور هاي نارسيم . تاك خميده و نژند شغال ها را شير مي دهد - : تا دميدن باران بر پيكري كه از دور دست ها زنگوله ي اين نژندي شبانگاهي اين شب شرطه و قديس گشته ، به اين چهار پايه بنگر : آبي كه گاهِ لغزيدنش هفت تير هاي كودكي در كاسه چشم جهان خالي مي شود ، آتشي كه از نان و نفت و شبه تقسيم مي شود چنانچه گرسنگان عيسي بن چماق شبه اي شبيه شيهه ي گنبد هاي مغول ، باد ...بادكان زخمي حبيب : خاكم از ابروان بتكان ، دسته را در كمر تقدير برقصان ، باد ...بادا كه مبادي تو به لي لي برسد به ليالي انتظار . - : تفاوتم اين است كه به پشت مي افتم از ژاندارك ، به رو بوسياستي عوضي مي فريبدم ، اين لنگه هاي تا به تايم را بنگر پا مانده از او ، جلوي توپي كه تركيد .تفاوتم آفتابه نمي گيرد از سر و ته ، گاه كه خيال مي كُند ام ايستاده در مي روم از كالبد ، گاه – تو كنارمي از بي حواسي آسمان در دستت قند و گلوله و قنداق كه به تو تسليم مي شوم قبل از هوايي كه ديگر نمي دمدم .در خيمه اي كه سرم بافته شمايل اقتصاد مي آويخته خواهم اگر ، پله پله كه پايين مي روم از نوبل شليك مي شود از جامعه از توس از شهنشاهزاده اي كه شَل ام ...

سپهر

من از صدای یک روانی پخش می شوم.............. .