هم سرايی

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هم سرایی

  پدر و  پسر

 

(این شعر محصول مشترک چهل سالگی من و چهار سالگی پسرم روبین است.)

 

رد پای بنفش

بر روی برف

می دود

مثل خیال تو

که می بارد

بر تصویر جوانی من

ردپای قرمز

می دود

تا به بلبلک قرمز قشنگ برسد

تا کمکی باشد

برای پاهای مانده

در آن طرف دیوار

 

آواز کن تنهایی ی شکستن را

 

باران سبز می بارد

تا صورتکها را بیاویزد

بر صورت یخزده ی ما

باران صورتی.

 

 اين شعر در سال ۲۰۰۱ به هنگامی که روبين چهار سال داشت سروده شد به اين ترتيب که شعر را او شفاها می گفت و من می نوشتم و برايش تکرار می کردم و جای خالی افعال را پر می کردم. بالاخره پس از ساعتها کلنجار رفتن، تبديل شد به اين شعر.

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبي

شعر قشنگی بود از همين حالا معلومه که مثل باباش شاعر خوبی ميشه

ghazaleh

چه زیبا نوشت روبین اميدوارم به زودی سالم و سر خوش را تو را ادامه دهدسهراب عزيز

م.قیری

هر روز مهاجران گرسنه سبزی ها را تا پاییز هُل می دهند....

sheida mohamadi

زبان مادريم چنار سبز می شود در کودکی تو tabrik migoyam sohrabe aziz ,sokot ra shekasti. rade paye banafsh ziba bod va tarkibe an hame rang;barane sorati...

عرفان هاشمی

سلام سهراب جان. ممنون از اينکه دعوت من رو بپذيرفتيد و به ترانه ی زمين من قدم گذاشتید. ترانه ی زمين هر ۴ روز یک بار بروزم می شود و اين بار با شعری از فرزانه مرادی بروز شده ومنتظر حضور سبز تر شما می باشد.در ضمن می توانید آثار ادبی خود را به همین ایمیل ارسال کنید تا در ترانه ی زمین کار شود. سبز باشيد

آیدین ضیایی

سلام. مايلم نظرتون رو درباره‌ی کارناوال شورش در متن شعر بدونم.

Saba

سلام ...همه کودکان شاعرند..و او که در بزرگسالی کودک می شود...شعر می نويسد!!