vincent-van-gogh-12.jpg

شناسنامه سرشار از شماره های مجهول بود

و عکس ها برگردان صورت سالیان

قلب ها به سمت آهنگهای کودکی

از میان باغها از شکوفه ها

و قطاری که با سرعت از ما جلو می زد

با سیگاری در دست و

پرنده ای بر ایوان

از آسمان تا آسمان را درمی نوردید

دیوانه ای که جز تب لحظه را نمی دید

و آهنگی جز ترانه ی شکستن نمی شنید

پنجره انعکاس اتاق بود وقتی

چشمه های چشم می خشکیدند در انتظار

لیوانها روی میز با نوشیدنی ها و حرفهایی که

هیچ گاه به سمت ماه نمی رفتنئد

و بنفشه هایی که در گلدان ها خود را ذخیره می کردند

خورشید بیاد می آورد کوچه های کودکی را

و ساعت دیواری، تکرار طنین لحظه ها بود

با لبخندی بر عقربه و تیک تاکی مطنطن

در پایتخت زیباترین صداهای جهان

با رد لب هایی که بوی شراب بود

 حقیقتی که لابلای زنگ ها و دورها پنهان

و ارتفاع روز از دسترس مسافر بدور بود

وقتی لباس لحظه و عطر خاطره در کمد جامانده بود

و شاهزاده خانم موها را در آینه شانه می کرد

با بوی باران و بنفشه و بهار

که دور از دسترس دیوانه بود در غبار

/ 7 نظر / 14 بازدید
منير سپاس

سلام سهراب عزيز زيبا بود وسرشار از خيال از آشنايی با ويبلوگ تان خرسندم. با محبت منير سپاس

http://sereshgi.blogfa.com http://www.nahid503.persianblog.ir

امیر مهاجر

مدتها بود که نیامده بودم اینجا و امروز همه ی نخوانده ها را خواندم و لذت بردم. با آرزوی روزهای خوش

میثم ریاحی

سلام سهراب جان ! شعر سرشاری بود / ///// و دیگر ... هر چه هست / خورشید و سایه ی آفتاب / یا حق

علی ابدالی

سلام آقای رحیمی ....جالب بود ..استفاده بردیم ...با یک شعر و دو مطلب به روزم ومنتظر شما ........

Fariba

سلام آقای رحيمی.به خانوم قهرمان قول دادم كه اين صفحه رو كه اشاره ای به شعر يونانشون شده در اينجا بذارم.برای كتابی هم كه هديه كرده بودين بسيار ممنون. http://66.249.93.104/search?q=cache:7JrdA3eNgUIJ:www.hylit.net/ba/more/27_0_2_0_M/+%D8%A2%D8%B2%D9%8A%D8%AA%D8%A7+%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86+%D9%8A%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86&hl=sv&gl=se&ct=clnk&cd=1

Travertine

می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست