صندوقچه ای را  پر  از رنگ ها، جا گذاشته ای<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گلدان خالی و گلهای پرده

با باران خاکستری روی بالها

 پله هایی به سمت فراموشی

چشمک زدن ستاره ها در غبار

کتاب سیاه از خط های زرد

 و میز که سنگین از سکوت

در آن سوی انتظار

سیم ها بر فراز سقف

بادبادک ها در کودکی جامانده اند

 زمین

با کفش هایش در غبار

 

 

 

/ 9 نظر / 16 بازدید
امیر خاکسار(یه شاعر جنوبی )

سلام آقای رحیمی بادبادکها یم را در بچگی جا گزاشته ام و حالا که شما رو پیدا کرده ام خوشحالم پس به وبلاگ من هم سر بزنید و مارو خوشحال تر کنید من از اعضای انجمن شعر و داستان ماهشهر هستم و می توانیم با هم تعامل خوبی داشته باشیم

ميثم متاجي

کودک ماهیگیر با دستانی مثل پلاستیکی پر از آب نرم فرو می رود کمر تا آب زن توی ماشینی که/ درد / شانه های کاگران آلمانی روی آسفالت می ریزد چیپس می خورد نمک توی دهان دریا کودکی کودک را بزرگ می کند توی دهان زن کوچک منتر حضورتان هستم. با يک شعر.

کیانوش. عزبقلی خان لاهیجی

به ياد شب های شعر مشترک از حسین مشرف در تابستان ۲۰۰۶ تابلوهای دلشون بزرگ هر روز بی نظیرترین روز برای زنده ماندن است باصدای تو ناه تو وراهی ه می رویم. مرغان دریایی روی آب های دلشون بزرگ تابلو های طبیعت بزرگ را به خورشید هدیه می دهند یا به تو ؟ کلبه ای این سوی آب. و کلبه ای آن سوی آب. زيبايی سکوت. و سکوت زیبایی سکوت در درخشندگی طبیعت. گاه گاهی صدای پا های دوندگانی ست یا نوای پرندگانی. هر روز بی نظیرترین تابلوی زیبای طبیعت بزرگ است. دلشون بزرگ هدیه ایست به تو ! در روزی که بی نظیرترین روزطبیعت بزرگ هست. به فوتبال بدون دائی فرسوده عشق کنیم قربانتان کیانوش درهمسایه گی دریاچه دلشون

اسم مهم نيست

سلام.لذت بردم وبادبادک ها در کودکی جامانده اند/ديرگاهيست دور مانده ام از شما ....پاينده باشی

خانه ی بختياری

سلام جناب سهراب خان رحيمی خوشحالم ازديدن وبلاگتان که می تواند پيوندی باشد بين اشعار و انديشه های ما موفقيت شما را آرزومندم اگر به خانه ی بختياری سر بزنید شايد بجا بياورید

ميثم رياحي

سلام سهراب جان ! خيلي وقته سر نزدم ...تاخير منو ببخشيد .....شعرتون رو خودنم و لذت بردم ....با آرزوي موفقيت ....يا حق

علی ابدالی

سلام .... بعد از سه سال به روزم ....البته دربلاگ فا .., ویک حادثه عجیب ....حدود 3 سال قبل در محله ی یوسف آباد ودر انجمن علمی دانشگاه با همکاری چند تن از دوستان جنبش دانشجویی که همگی اکنون در آمریکا به فعالیت مشغول اند گروهی تحت عنوان گروه هنری ارتش دریدا را راه انداختیم وبنده نیز به عنوان مسول بخش شعر بلاگی را با همین عنوان راه انداختیم ولی به دلایلی بلاگ این گروه مدتی (حدود 3 سال )به روز نشد ..حالا که دوستان خبر دادند که یک دوست با نام روح ا... محمدی که از ناکجا آباد آمده است با استفاده از واژه ی ارتش دریدا برای خود بساطی را ترتیب وو... شاهد بی چون وچرا ی این حقیر بلاگ قدیمی من در persianblogبا آدرس:www.ilamart.persianblog.ir به قول دوست و شاعر گرامی علی عبدالرضایی:آنها که می دانند دائم دروغ می گویند باقی نمیدانند باور می کنند خیلی ها می نویسند چون دو سه متری آشور می خواهند تا واشور یک دست رخت ... باشد ...بیایید به احترام شعر این کار را نکوهش کنیم .... با یک شعر به روزم و ...منتظر نظر شمادر مورد شعر ۳

سهراب مازندرانی

اینها دیگر حودِِ شعر است که می‌گویی. زحمت هات برای شعر حاصل داده است. امیدوارم گیر به‌به چه چه‌های خواننده‌ی آسان گیر نیفتی. سلام فراوان و سباس فراوان

Travertine

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم! باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گاه تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت «حمید مصدق»