ترجمه ی سهراب رحیمی

اینگر کریستنسن به سال ۱۹۳۵ در ویله ی دانمارک متولد شد. آثار بیشماری به چاپ رسانده: چندین مجموعه شعر و نمایشنامه و داستانهای کوتاه. اما عرصه ی اصلی کار او شعر است و به خاطر اهمیت شعرش بود که در سال ۱۹۷۸ به عضویت آکامی دانمارک انتخاب شد. او جوایز آکامی سوئد و جایزه ی ترانسترومر را برنده شده است.

شعر زیر از مجموعه شعر « الفبا و نامه در آوریل » برای ترجمه  انتخاب شده است:

 

  

 

یوله را آبراهی ست درخشان

که در هر هوایی

باز می تاباند هر چیزی را

چونان که هرگز نتوانی

نقش قلبت را بر آب حک کنی

 

خیابانها همانطوری هستند

که همیشه بوده اند

 

اینجا شهری ست فرسوده و دلمرده

جایی که سایه های درختان

دم به دم بلندتر می شود

جایی که درختان

سرسبزند و سایه گستر

و پاس می دارند مردمان را

تا زندگی کنند

در زمانهای حساب شده ی تحمیلی

که هردم طولانی تر می شود

 

اینجا شهری ست سترون و کهنه

جایی که درخت لیمو گل نمی دهد

جایی که پرستو سویش پرواز نمی کند

جایی که آفتاب تابستانش غمگین است

جایی که مردم بیدار می خوابند و فکر می کنند

وقتی  که باغچه  آرام آرام ریشه می دواند

در بطن شب

 

تنها سگانی چند بیدارند هنوز

عقابی بر تخته سنگ می نشیند

بر سترگ کوه

 

 

کودکی در گاهواره اش

دیوار کاغذین را

چونان آسمانی می یابد

که گاه روشنی اش نزدیک است

نزدیک

 

اینجا خرابه ای ست به نام شهر

با غمی که هیچکس شهامت دوست داشتنش را

ندارد

 

بازتاب گام های آخرین دلدادگانش

بر سنگفرش کوچه ها

می رسد بگوش

 

گنجشکی تنها و بی آشیان پر می زند

و ناله اش

درختی را وامی دارد

تا با صدایی سیاه بخواند

 

قطار با تکانی از جای می جهد

و به زودی

تنها خاطره ای باز می ماند از

ایستگاه خالی

سکوی خالی

و باد

که اندیشمندانه روزنامه ای را ورق می زند

بی آنکه در آن چیزی بیابد.

 

 

 

/ 0 نظر / 27 بازدید