میان کتاب ها گم

 

به زودی زمان

سطرهایی از غروب است

ستارگانی از شور

چراغ های زرد و

قطب هایی که

از مخالف می گذرد

زلزله ای ضمیمه ی شناسنامه ام شد

از سه چهار قطعه کاغذ

حرف ها را به دایره ها و مثلث ها

تقسیم می کند

احتمال های جالبی که

میان بنفش و گریه

پنهان است

بدون مقدمه

مثل امضاهای دیگر

تا نام تو

میان کتاب ها گم بماند

 

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Travertine

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال از سهراب سپهری برای شما

علی طبيب زاده

سلام سهراب جان آمدم خواندم گشتم و رفتم با احساستر از وقتی شدم که امدم. تا روزی ديگر و کليکی ديگر

میثم ریاحی

سلام سهراب عزيز ! / در کارات احساسات لبريزی نهفته است ! / لذت بردم عزيز ......./ با دو خبر و شعری به روزم و منتظر حضورت ! / در پناه دريا !

نازنين مهرا

سلام سهراب ! مقاله شما را خواندم که درباره ی نویسندگان و ضرورت ترجمه نوشته اید. ایده ی بسیار درستی است. نوسنده و یا شاعر یعنی کسی که جستجو می کند آن چه را که نیست و اگر باشد پهنه ی اندیشه را گسترش می دهد. برای این رسیدن به گسترش باید با جهان دیالوگ داشت و دانستن زبان ابزاری است ضروری. راستی خودتان هم ترجمه می کنید؟

نويسنده

گرايش تولستوی به آئين بهائی: http://www.newnegah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=509&Itemid=15

شقايق زعفری

آقای رحيمی عزيز سلام... من فقط با سايت صحنه ها ی شما آشنايی داشتم و خوشحالم که شما رو در اين وبلاگ بيشتر می خونم... به پيوندهای وبلاگم لينک شديد...

sohrab mazandarani

faghat nafahmidam: inham az Tranströmer bood? pirooz bemani va shad amma injoor neveshtan nadanestane tarze taghiire zaban be englisi bood!!! didi?!! e'rabb ba'd az kalameh!!!