نویسندگان و ضرورت ترجمه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 

یکی از مسائلی که مدتی است فکر مرا به خود مشغول کرده، مهجور بودن  شعر و مشکل ارتباط شاعران و متقدان  ایران با جهان است. اندیشمندان بزرگ ما مثل رامین جهانبگلو و داریوش شایگان و داریوش آشوری در این باره کتابها و مقالات بسیاری نوشته اند. اما فکر می کنم یک نکته ی ظریف هست که این بزرگان توجهی به آن نداشته اند و آن اینست که دستاوردهای فرهنگی غرب نتیجه ی تلاش مستمر 600 سال فعالیت اینان در راه روشنگری بوده است. در این میان نقش ترجمه را نباید فراموش کرد.یکبار در ایران عهد ساسانی، ما از طریق ترجمه ی آثار یونانیان با فلسفه آشنا شدیم. دیگربار در قرن سوم هجری، مترجمان  کشورهای اسلامی که اکثرا ایرانی بودند  آثار دیگر تمدن ها منجمله فلسفه ی اروپا را به عربی و سپس به فارسی ترجمه کردند.در غر ب هم، پس از هزار سال سلطه ی کلیسا، از قرن چهاردهم به بعد در همه ی کشورهای اروپا و بخصوص اروپای غربی مراکزی تاسیس شد که یا خصوصی بودند و یا دولتی و هدف اینان ترجمه ی آثار مهم ادبی ، فلسفی، فرهنگی و علمی کشورها و تمدن های دیگر بود. از این راه بسیاری از نوشته های متفکرین غربی که توسط کلیسا سوزانده شده بود به این سرزمین ها بازگشت. من فکر می کنم حالا که اندیشمندان ما به این مسئله اعتراف کرده اند که ما بیش از آنکه احتیاج به صدور فرهنگ داشته باشیم احتیاج به ورود آثار مهم داریم، تمام هم و غم ما باید صرف یادگیری زبان و ترجمه ی آثار دیگران به فارسی شود. در این شش قرن اخیر، ادبیات غرب بیشترین تولید را در همه ی زمینه های فرهنگی هنری داشته و مسلم است که دانستن یکی از زبان های اروپایی، دروازه های عظیمی را به روی علاقمندان کنجکاو باز می کند. تا آنجا که من می دانم خیلی از بزرگان ما( منظورم اینجا شاعران و منتقدان ماست) زبان های اروپایی  نمی دانند و در نتیجه زمینه ی مطالعاتی شان محدود است به یک سری ترجمه. و خود این مسئله، دامن می زند به محدود شدن دانسته هایشان و کمبود مرجع برای اثبات نظریه های ادبی ی منتقدان گرامی ی ما.

 پیش از آموختن یک زبان اروپایی و مطالعه ی دقیق ادبیات غرب به زبان غربی و آشنایی با آهنگ زندگی مردم این دیارو آشنایی با خلق و خوی و فرهنگ کشورهای غرب، نه می شود ادعای مدرن بودن کرد و نه داعیه ی رهبری نقد ادبی و سردمداری نهضت پیشرو شعر فارسی را داشت. تاریخ نشان داده است که تنبلی ملی، (این بیماری که هزار سال است گریبانگیر ملت ماشده است)، به سرنگونی  ملت ( تمدن) می انجامد. بزرگترین هدف ما به عنوان روشنفکران، شاعران و نویسندگان باید درک ضرورت یادگیری زبان و ترجمه ی ادبیات  جهان باشد. در آن صورت است که می توانیم وارد دیالوگ با جهان شویم و تنها در آن صورت است که می توانیم مدرن بیندیشیم. بدون زبان، ما محکوم هستیم در قفس هزارساله ی باستانی مان نفس بکشیم که اگر نمیریم مسلما به انواع بیماری های تنفسی و قلبی و عفونی دچار خواهیم شد.

سهراب رحیمی

24 نوامبر 2006

مالمو- سوئد

robinmail1@yahoo.com