جایزه ی نیکلای گوگول 2013 به سهراب رحیمی تعلق گرفت
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

 

  

امروز از طرف مترجم اشعارم به اوکرایینی؛ خانم  نادیا ویشنوسکایا؛ با خبر شدم که برنده ی جایزه ی «نیکلای گوگول» اشده ام. شعرهایم در سال گذشته در سه مجله ی ادبی شهر « کی اف» ؛ «به زبان های روسی و اوکرایینی» با نام های « اس اچ او» ؛ « ادبیات و زندگی» و «یونیورس»؛ منتشر شد.

جایزه ی بین المللی ی " نیکلای گوگول" که در سال ١٩٩٨با ابتکار کانون نویسندگان اوکرایین و با حمایت خانواده ی گوگول؛  تاسیس شد، هر ساله جایزه ی شعر اهدا می کند. داوران امسال چهل و پنج سردبیر، روزنامه نگار، نویسنده و شاعر اوکرایین بودند. 

.........................................................

شعرهای برنده ی جایزه نیکلای گوگول

از کتاب " رسم هندسی مالیخولیا"

 سهراب رحیمی

 

ترجمه به اوکراینی‌ نادیا ویشنوسکا

ترجمه به روسی سرگئی دزیوبا

××××××

 

تبعید  به حاشیه   
 کهکشانی ازکلمات       بر
شانه ها.        

 میان آفتاب و ماه         می غلتد   خاکِ بی پناه

 

 

فردا فرصتی تا باران و
سفر؛خواب شاعر را میان تهران وترمینال های سوررئال تقسیم کند تا چشم ها  شرابی شود محض خاطر بورخس و مشق هزار و یک شب اش
. جای هدایت در  کنج و کنار فردوسی خالی ست.
از میان سوسک ها طوری عبورکن که تصویری  جز
آینه نماند. فردا فرصتی ست تا خنده 
ایستگاهی شود به عرض یک نقشه در غوغای سر 
و یوسف این پیراهن پاره پاره...                                                                 

 

 

 مثل کبوتری به سمت خواب
گم می شوی.  متهم به شعر  تبعید 
به سمت  تاریک  با مدادی در سایه­ها.

 

 

شش قدم از لباس های سوخته
فاصله می گیری.       جنازه ات روی سنگ  نوازش می­شود. رگ هایت  خاموش  و
زنبورها   وزوز می کنند. با قطار  کفن ازشهرهای شیمیایی گذشتی و خبر در  جنازه ها پیچید؛ . کنار دست  تابستان؛ بوی 
اکسیژن و  شعر در  الکل فرو می رفت.                        

 

 

 

اینجا پیامبر ؛ اورشلیم
را از پل  عبور نمی دهد . شهر میان رودخانه
ها چنانکه روزنامه ها تقسیم می شود. کنار 
سوخته ها ؛ آبششی  می لرزد .

 

  

همه چیز تمام شد. چشم
ها؛ بوی شمعدانی را از یاد برده اند. حالا برمیگردیم سمت مالیخولیایی که  رسم کرده است.  سمت شیب پله  و باران. پلک های دور عشقی  که از گورستان باریده .

 

 

از میان ما طنابی  می گذرد و مغناطیس پل  در پرده  
می لرزد.   خیره  در  سکوت  در
انتظار چتری  شاید  میان خواب.  در انتظار؛ بیداری تا  گور را دویده است.       

 

 

رگباری از کبوتران ؛ جزیره  را روشن کرد . 
شعر  از آستانه گذشت.  انبوه پر و پرواز کبوتر؛ بر شب   خط می کشد       

 

 

هر روزدر بیمارستان؛ در
مسیر سفید و شاخ های گوزن؛  به گل ها تعظیم
می کنیم. ترانه ها؛  روزنامه های صبح وقهوه
ی تازه دم؛ نه بوی کنستانتین کاوافی می دهد؛ نه شباهتی به شعر های سزار وایه خو
دارد. قرائت غریبی است ازگنجشکهای گمشده وآمبولانس های مسافر. دستی؛  پوست را برای آخرت پست می کند.  .استخوانی چسبیده رگت.  نه مسواک در جیب داری نه بلیطی برای ماه؛ نه
کتابچه ی راهنما ؛نه سطحی برای فرود  در
فضا.                                          

 

 

کنار این جنازه تمام می
شوی .  انگار تمام نوشته هایت  گم .   دلت می­خواست خودت باشی جنازه ای که  بیادت می آورد

 

 

 ×××

1

وقتی عقربه ، زمان را
دور زد ما بر جای خود ماندیم مکرر در گذار ابر

 

2

مسافتی طولانی ست عبور و
دستها در امتداد میز  آویزان

 

3

بالت را میان ابرها
فروکن  تا برگردیم   سمت غروبی دیگر

 

4

سایه  در تاریکی برق می زند  ملاقات در مرگی که  همیشه تازه است

 

 

 

در همنوایی ی مسافرخانه
بوی تمشک می بارد.عطر گیاه ؛مردگانی دیرآشنا ؛در خلسه ای غریب؛  مویشان را سپید می کنند به سکوت                                                      

 

 

 

نگاهی از اعماق.  بازوانی به سمت جهان. می خواستی رنگ خزه ها را
بدانی. از لبه ی این ساحل؛ بیگانگی ی ما آغاز می شود.  قطار تکانی خورد. انگشتان مسافر در باد سایه
انداخت. در سمت چپ؛ شطرنجی از سیاره های آبی و قرمز. سمت های دیگر مذاب نقره.                    

 

 

 

انتظار مرگ و توفان؛ انعکاس
خوابی خراب  میان ریه . تا لایه های شب را چنان
معنی کنم که جلبک های سفید  لبخندت سبز شود
وقتی ستاره پنهان است و خرس بزرگ می رود در آسمان . جشن بیکران؛ پروازی به سمت بی
نهایت  است                              

 

 

 پاییز 
بی وقفه است و نمی توانی دیوانگی ام را باور کنی. موهایم  پیچ می خورد تا منحنی های آویزان از خط­. همیشه
کسی هست نام مرا غلط تلفظ کند. اصلن مهم نیست . 
صداهایی  که از  دوردست .می خواند اصلن مهم نیست. می گوید اصلن
مهم نیست. می گوید جیرجیرک ها  دور از مدار
خویش پرواز کردند. می گوید اصلن مهم نیست. می گوید زوزه ها  صدای مرگ را خفه کرده. می گوید باید این صفحه
را حالا ببندید. سفر بسته می شود در چمدانی که هنوز نیم راه را نیامده خسته است و
تا می خورد و پیدا نمی کند کلمه های فارسی را روی تخته کلید سوئدی  و حروف پلاستیکی؛ سُر می خورد روی خط های
ممتد  که سر می رود از گوشهای کر و  دهلیزهای پیچیده در سر؛ که سرما خورده است و دغدغه
ی هیچ ندارد جز شعر و حروف ؛ دردهایی که خودش را دور می­زند؛ پنجره­ها برعکس می
شود تا تصویر وارونه­ را تصوری بنویسد. می گوید این نیز بگذرد. می گوید اصلن مهم
نیست.                                                                      

 

 

 

چون نشنیده بودی دوباره
گفتمت فراموش کردی اما حرفهای ناگفته را    

می خواستم بگویمت  بدانی 
حیف  از اینجا  می خواستم بگویم  

 ناگهان،  رشته 
از هم گسیخت میان رنگهای امروز و بی رنگی های دیروز نمی توانی اگر اینجا را
بنویسی فراموش نکن  لحظه در قاب شکل گرفته
است چون نشنیده بودی دوباره گفتمت فراموش کردی 
ناگفته ی مراکه فراموش کرده بودم بگویمت                 

 

 

 

از ایستگاه به سمت
رفتن  اگر می رفت  می توانست 
بیاد بیاورد آنجا که نشسته بود ، جایی برای ایستادن بود. از ایستادن های
مدام خسته بود نمی دانست مثل ماندن است مثل بودنش 
شکلی از ایستگاهی بود درون تنی  از
ایستادن می افتاد و ماندنش ایستادنی بود ناگهان میان ایستگاه  رفتن هایش را رنگ می زد به آداب عادت.      بی آنکه بداند؛ ایستگاهی شده بود در تقاطع
نقطه ها و خط ها   پرتاب شده  به سمت بی وزنی ی بی رنگ ؛   در رفتن ها و کندن های همیشگی بر صندلی ی  خلا             

 

 

 

 گاهی از خودت برو  ببین که 
رفته ای. آمدنت را شکل رفتنت ببین انگار 
نبوده ای . آدرس  اشتباه است.  روزی خودت را سفید دیدی نترس. .بی رنگی، رنگ است
حالا بیا از اول  با هم می رویم                                                                        

 

 

اگر به صدای آب در شب گوش دهی،
آواز حباب  خواهی شنید.    می ترکد و 
شعر می شود.  زندگی می کنیم به
اندازه ی خاطراتمان  به اندازه ی
انتظار.  روزی می آید که   دیوار می کشیم. شب، سایه ی روز است   آسوده از قیل و قال آفتاب .  روز را در انتظار  سر می کنی شب 
می کنی از لذت و اشتیاق  دراز می
کشی .  با دستهای خالی. قرن­ها  رد می شوند.می آیی و در اتاق تکثیر می شوی.                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

بیوگرافی سهراب رحیمی

سهراب رحیمی، شاعر ,نویسنده, منتقد و مترجم . عضو کانون نویسندگان
سوئد. عضو کانون مترجمان ادبی سوئد ، متولد ۱۳۴۱ است و از سال ۱۳۶۵ به سوئد مهاجرت
کرده است. رحیمی همکاری با نشریات ایران را از سال ۱۳۶۸ با چاپ شعر، نقد، مقاله و ترجمه
آغاز کرد و هم‌زمان در نشریات سوئد نیز به چاپ آثار ادبی‌اش پرداخت. او همچنین از
۱۳۷۵ تا ۱۳۷۷سردبیری گاهنامه‌ی شعری اثر را بر عهده داشت. او سردبیر سایت ادبی ی
صحنه هاست..

 

آثار به فارسی

 

1* "خانه خواب‌ها"، نشر آموزش ۱۳۷۵؛ سوئد

2* "هسته‌های فاسد زمان"، نشر رویا ۱۳۷۶، سوئد

"مرهم سپید" از کلاستروفوبی (بارباب محب و س. مازندرانی)
نشر ولی،۱۳۷۷ ؛سوئد

"نامه‌ای برای تو"، نشر آینهٔ جنوب ؛۱۳۸۴,

"رسم هندسی مالیخولیا"؛ مجموعه شعر؛ نشر اسموکادول؛
۱۳۹۰

 

آثار به سوئدی

 

سفرهای ناگزیر؛ مجموعه اشعار از۱۳۷۶ تا ۱۳۹۱ ؛ نشر اسموکادول؛
۱۳۹۱,

کتابدار جنگ، رمان, نشر اسموکادول؛ ۱۳۹۰,

 

ترجمه‌از فارسی به سوئدی

 

1* مجرمان بی گناه, رمان از امید محمودی؛ نشر اسموکادول؛سوئد؛
۱۳۹۱,

2* جلسه هیپنوز در مطب دکتر کالیگاری؛آزیتا قهرمان, نشر اسموکادل؛
سوئد؛ ۱۳۹۰,

3* مجموعه آثار آزیتا قهرمان؛ نشر اسموکادل؛ سوئد؛ ۱۳۸۸,

4* صدای شعر، فستیوال شعر مالمو،نشر گیلگمش,سوئد, ۱۳۷۸,

5* فروپاشی، بیژن عزیزی، نشر باران،سوئد, ۱۳۷۳

6* الماس در خاکستر، آرش اسلامی، نشر آموزش،سوئد, ۱۳۷۲

ترجمه‌ از سوئدی به فارسی

روشنای تاریکی, منتخب اشعار توماس ترانسترومر ؛با آزیتا قهرمان؛
نشر آرست؛ نروژ؛ ۱۳۹۱,

نقد و بررسی

در برابر دستهای جاودانگی؛ بررسی شعرهای مهرنوش قربانعلی؛ نشر
مایا؛ ۱۳۹۱

 

همکاری با آنتولوژی ها

 

1* از درون قلبهای سوئدی، آنتولوژی شعر معاصر سوئد، نشر اکو،
۱۳۷۲

2* باران پروانه،منتخب شعر شاعران ایرانی در سوئد،نشر رویا، ،۱۳۷۵

3* شعر فارسی در خارج از کشور،جلد ۱، نشر رویا،۱۳۷۵

4* آنتولوژی وبلاگ اخراجیها، انجمن قلم سوئد، ۱۳۹۱

 

آثار در دست انتشار و زیر چاپ

گزیده‌ای از اشعار شاعران سوئد به فارسی

گزیده‌ای از اشعار شاعران ایران (به سوئدی).

همچنین رمانی در باره ی خاطرات
جنگ در سال١٣٩٠ در سوئد به زبان سوئدی منتشر کرد که مورد توجه مطبوعات سوئد قرار گرفت.سهراب
رحیمی هم‌اکنون منتقد شعر نشریه‌ی کولتورن سوئد است و به عنوان مسئول بخش سوئدی و مسئول
بخش ترجمه به ترتیب با سایت‌های ادبی تاسیان و پیاده‌رو همکاری می‌کند.اشعار رحیمی تا کنون به زبان‌های
ترکی، عربی، انگلیسی، فارسی، اسپانیایی؛ فرانسوی، مقدونی؛ چینی و آلمانی ترجمه شده
است. او در سال ۱۳۸۹ داوری جایزه‌ی شعر خبرنگاران ایران را بر عهده داشت.
سال ۱۳۹۰ به عنوان داور با جایزه‌ی شعر نیما و جایزه شعر لیراو همکاری داشت .و همچنین
در سال ۱۳۹۱ داور جایزه ی شعر زنان ایران ( خورشید)  بود.