هفت دات کام
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

کتاب "هفت دات کام، یک وبلاگ فرضی"، کتابی ویژه و غریبی است. آن را بهروز شیدا نوشته است و انتشارات باران در استکهلم منتشر کرده است. طراحی های روی جلد و داخل کتاب کار جهانگیر سروری است.

کتاب از آن رو ویژه و غریب است که شکل کتابی و کاغذی یک وبلاگ را دارد. بنابراین کمتر از یک تارنما مجازی است و شاید به همین خاطر اطمینان بخش تر باشد.

این کتاب موضوعات متنوعی را دنبال می کند. یعنی ظاهراً یک ماجرای واحد را پیگیری نمی کند. و در پایان هر نوشته جایی برای نظردادن دارد که یا چیزی در آن نوشته شده است یاخیر. میتوان کتاب را به میزی با دو ردیف هفتگانۀ کشوتشبیه کرد. یک ردیف مربوط به هراس های هفگانه ای است که به نظر نویسنده مهمترین هراس های زندگی انسانی است. مثل هراس مرگ، هراس تنهایی، هراس جنگ یا فقر، هراس دشمن. ودر ردیف دیگر هفت پرسش به پیش کشیده می شود. پرسش هایی فلسفی از این قبیل که آیا انسان خیر است یا شر و یا آیا تاریخ را غایتی هست یا نه. در زیر هریک از این عنوان ها، بهروز شیدا متن هایی را گرد آوری کرده است که یا به صورت ترجمه یا نقد یا جستار خود انجام داده است. متونی که به نوعی طنینی ازیک هراس یا رد پایی از یک پرسش را در بر دارد. او می گوید این کتاب به خاطر فرم بکر و بی سابقۀ آن برایش جذابیت دارد. زیرا تا به حال رسم بوده کتاب های کاغذی را به چاپ الکترونیک در آورند حال آنکه این کتاب مسیری عکس را طی کرده است. به نظر او این کتاب سقفی است که زیرش انواع گوناگون ادبی از شعر و جستار ونقد و گفتگو های بلند یا متن های کوتاه جمع شده اند. این فرم همچنین کمک می کند که کتابی نیمه تمام نوشته شود چرا که جای نظرات فرض خوانندگان این وبلاگ فرضی همیشه در آن خالی باقی خواهد ماند.

عکس روی جلد کتاب که ریسمانی عمودی را نشان می دهد که در جایی از غایت فرسودگی به نخی بند است. بهروز شیدا این عکس را مربوط به فصلی از کتاب می داند تحت عنوان "آسمان یا زمین". این ریسمان نیاز و پیوند سست انسان زمینی را تداعی می کند. انسانی که در پی معنا رو به آسمان، که مکان تقدس هاست، می کند ولی در آنجا بیشتر اخلاقی اخمو و اسارت تن را می بیند. در زمین نیز کمتر نشانی از تعالی و معنا می یابد . از این روست که این ریسمان ، هرچند سست، ولی همچنان پا برجاست.

این کتاب پانزدهمین کتاب بهروز شیداست که اغلب مجموعه هایی هستند از نقد، جستار ادبی و کندوکاو در آثار نویسندگان و شاعران معاصر. از آن جمله اند" گم شده در فاصلۀ دو اندوه" یا " تراژدی های ناتمام در قاب قدرت".


 
 
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 

نازنین نظام شهیدی

1333-1383

استتار (آخرین شعر)

بپوشانم

ای غول

زمستان 

برگ

خاک

 

بپوشانم

تابستان من

خاک

ای مرگ

 

بپوشانم

مرگ

زمستان

برگ

بپوشانم

تابستان سبز

برگ

و باز هم

ای مرگ

.....................................

هنوز

 

تازه تر از من برآمدی

اما من تازه نیستم

هنوز

راه درازی تا مرگ نمانده است

و من تازه نیستم

هنوز

جهان غریب است

اما آشنا، چنان که بود

هنوز هم همان هنوز بود

هنوز

.................................................

تراژدی

 

مهاجر مضحکی در کلماتم

یعنی غریبه ای که چیزی نمی دانم

ساکنی که هیچ درنمی یابد

جز اصوات

مهاجر مضحکی

حتا در ادای کلمه ای

که خودم را نمی توانم ادا کنم

و مضحک تر

کلمه

تمام من است

...................................................

افلیای دیگر

به غزاله ی عزیز

 

تا بانوی مرده در ادبیات

باز هم مرده بماند

نقش اش را من به عهده می گیرم

البته این بار، نه در آب

سیاره ای دور کیهانی اش را آغاز می کند

و کسوف آینه است این بار

آونگی برابر خورشیدی در آینه

درست در لحظه ای که برابر آینه می رسم

 

آونگی در پنجره های مکرر

برابر خورشیدهای مکرر

و آن هنگام

آینه خواهد دید مرا

که چون آونگ ساعتی بی هنگام

لحظه های رفته را

پاک می کنم

..........................................

صبح به خیر ، شب به خیر

 

آخرین خداحافظی را کلاغ ها کردند

تا اولین سلام را فردا بازگویند

فردا من هم جواب خواهم داد

صبح به خیر کلاغ عزیز

اما برای شب به خیر فردا

بی شک زنده نیستم

........................................

اسم بازی

 

اسم هایمان بر پرده سیاه نقش می بندد

اسم هایمان

بعد می آییم تا اسم هایمان را

بازی کنیم

اسم هایی که نه ما هستیم

 ونه هیچ کس دیگر

........................................

....

حکمت حروف را پایانی نیست. اصوات به ابتذال می گرایند ولی هر

حرف می تواند نمادی باشد رو به گذشته و رو به آینده

طرح هایی عریب به ذهنم می آید. « دکتر انسان» با عطار شاعر

یکی می شود. داروخانه ای دارد و داروهایی که با منظومه هایش یکی

می شود. جسمی در این عصر و روحی در آن عصر

داروخانه بسته است

دکتر انسان خسته

و شیشه های تخم گشنیز و ریحان و بومادران

در ویترین های تعطیل

تعطیل است