ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

شناسنامه سرشار از شماره های مجهول بود

و عکس ها برگردان صورت سالیان

قلب ها به سمت آهنگهای کودکی

از میان باغها از شکوفه ها

و قطاری که با سرعت از ما جلو می زد

با سیگاری در دست و

پرنده ای بر ایوان

از آسمان تا آسمان را درمی نوردید

دیوانه ای که جز تب لحظه را نمی دید

و آهنگی جز ترانه ی شکستن نمی شنید

پنجره انعکاس اتاق بود وقتی

چشمه های چشم می خشکیدند در انتظار

لیوانها روی میز با نوشیدنی ها و حرفهایی که

هیچ گاه به سمت ماه نمی رفتنئد

و بنفشه هایی که در گلدان ها خود را ذخیره می کردند

خورشید بیاد می آورد کوچه های کودکی را

و ساعت دیواری، تکرار طنین لحظه ها بود

با لبخندی بر عقربه و تیک تاکی مطنطن

در پایتخت زیباترین صداهای جهان

با رد لب هایی که بوی شراب بود

 حقیقتی که لابلای زنگ ها و دورها پنهان

و ارتفاع روز از دسترس مسافر بدور بود

وقتی لباس لحظه و عطر خاطره در کمد جامانده بود

و شاهزاده خانم موها را در آینه شانه می کرد

با بوی باران و بنفشه و بهار

که دور از دسترس دیوانه بود در غبار