جایزه ی نیکلای گوگول 2013 به سهراب رحیمی تعلق گرفت
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

 

  

امروز از طرف مترجم اشعارم به اوکرایینی؛ خانم  نادیا ویشنوسکایا؛ با خبر شدم که برنده ی جایزه ی «نیکلای گوگول» اشده ام. شعرهایم در سال گذشته در سه مجله ی ادبی شهر « کی اف» ؛ «به زبان های روسی و اوکرایینی» با نام های « اس اچ او» ؛ « ادبیات و زندگی» و «یونیورس»؛ منتشر شد.

جایزه ی بین المللی ی " نیکلای گوگول" که در سال ١٩٩٨با ابتکار کانون نویسندگان اوکرایین و با حمایت خانواده ی گوگول؛  تاسیس شد، هر ساله جایزه ی شعر اهدا می کند. داوران امسال چهل و پنج سردبیر، روزنامه نگار، نویسنده و شاعر اوکرایین بودند. 

.........................................................

شعرهای برنده ی جایزه نیکلای گوگول

از کتاب " رسم هندسی مالیخولیا"

 سهراب رحیمی

 

ترجمه به اوکراینی‌ نادیا ویشنوسکا

ترجمه به روسی سرگئی دزیوبا

××××××

 

تبعید  به حاشیه   
 کهکشانی ازکلمات       بر
شانه ها.        

 میان آفتاب و ماه         می غلتد   خاکِ بی پناه

 

 

فردا فرصتی تا باران و
سفر؛خواب شاعر را میان تهران وترمینال های سوررئال تقسیم کند تا چشم ها  شرابی شود محض خاطر بورخس و مشق هزار و یک شب اش
. جای هدایت در  کنج و کنار فردوسی خالی ست.
از میان سوسک ها طوری عبورکن که تصویری  جز
آینه نماند. فردا فرصتی ست تا خنده 
ایستگاهی شود به عرض یک نقشه در غوغای سر 
و یوسف این پیراهن پاره پاره...                                                                 

 

 

 مثل کبوتری به سمت خواب
گم می شوی.  متهم به شعر  تبعید 
به سمت  تاریک  با مدادی در سایه­ها.

 

 

شش قدم از لباس های سوخته
فاصله می گیری.       جنازه ات روی سنگ  نوازش می­شود. رگ هایت  خاموش  و
زنبورها   وزوز می کنند. با قطار  کفن ازشهرهای شیمیایی گذشتی و خبر در  جنازه ها پیچید؛ . کنار دست  تابستان؛ بوی 
اکسیژن و  شعر در  الکل فرو می رفت.                        

 

 

 

اینجا پیامبر ؛ اورشلیم
را از پل  عبور نمی دهد . شهر میان رودخانه
ها چنانکه روزنامه ها تقسیم می شود. کنار 
سوخته ها ؛ آبششی  می لرزد .

 

  

همه چیز تمام شد. چشم
ها؛ بوی شمعدانی را از یاد برده اند. حالا برمیگردیم سمت مالیخولیایی که  رسم کرده است.  سمت شیب پله  و باران. پلک های دور عشقی  که از گورستان باریده .

 

 

از میان ما طنابی  می گذرد و مغناطیس پل  در پرده  
می لرزد.   خیره  در  سکوت  در
انتظار چتری  شاید  میان خواب.  در انتظار؛ بیداری تا  گور را دویده است.       

 

 

رگباری از کبوتران ؛ جزیره  را روشن کرد . 
شعر  از آستانه گذشت.  انبوه پر و پرواز کبوتر؛ بر شب   خط می کشد       

 

 

هر روزدر بیمارستان؛ در
مسیر سفید و شاخ های گوزن؛  به گل ها تعظیم
می کنیم. ترانه ها؛  روزنامه های صبح وقهوه
ی تازه دم؛ نه بوی کنستانتین کاوافی می دهد؛ نه شباهتی به شعر های سزار وایه خو
دارد. قرائت غریبی است ازگنجشکهای گمشده وآمبولانس های مسافر. دستی؛  پوست را برای آخرت پست می کند.  .استخوانی چسبیده رگت.  نه مسواک در جیب داری نه بلیطی برای ماه؛ نه
کتابچه ی راهنما ؛نه سطحی برای فرود  در
فضا.                                          

 

 

کنار این جنازه تمام می
شوی .  انگار تمام نوشته هایت  گم .   دلت می­خواست خودت باشی جنازه ای که  بیادت می آورد

 

 

 ×××

1

وقتی عقربه ، زمان را
دور زد ما بر جای خود ماندیم مکرر در گذار ابر

 

2

مسافتی طولانی ست عبور و
دستها در امتداد میز  آویزان

 

3

بالت را میان ابرها
فروکن  تا برگردیم   سمت غروبی دیگر

 

4

سایه  در تاریکی برق می زند  ملاقات در مرگی که  همیشه تازه است

 

 

 

در همنوایی ی مسافرخانه
بوی تمشک می بارد.عطر گیاه ؛مردگانی دیرآشنا ؛در خلسه ای غریب؛  مویشان را سپید می کنند به سکوت                                                      

 

 

 

نگاهی از اعماق.  بازوانی به سمت جهان. می خواستی رنگ خزه ها را
بدانی. از لبه ی این ساحل؛ بیگانگی ی ما آغاز می شود.  قطار تکانی خورد. انگشتان مسافر در باد سایه
انداخت. در سمت چپ؛ شطرنجی از سیاره های آبی و قرمز. سمت های دیگر مذاب نقره.                    

 

 

 

انتظار مرگ و توفان؛ انعکاس
خوابی خراب  میان ریه . تا لایه های شب را چنان
معنی کنم که جلبک های سفید  لبخندت سبز شود
وقتی ستاره پنهان است و خرس بزرگ می رود در آسمان . جشن بیکران؛ پروازی به سمت بی
نهایت  است                              

 

 

 پاییز 
بی وقفه است و نمی توانی دیوانگی ام را باور کنی. موهایم  پیچ می خورد تا منحنی های آویزان از خط­. همیشه
کسی هست نام مرا غلط تلفظ کند. اصلن مهم نیست . 
صداهایی  که از  دوردست .می خواند اصلن مهم نیست. می گوید اصلن
مهم نیست. می گوید جیرجیرک ها  دور از مدار
خویش پرواز کردند. می گوید اصلن مهم نیست. می گوید زوزه ها  صدای مرگ را خفه کرده. می گوید باید این صفحه
را حالا ببندید. سفر بسته می شود در چمدانی که هنوز نیم راه را نیامده خسته است و
تا می خورد و پیدا نمی کند کلمه های فارسی را روی تخته کلید سوئدی  و حروف پلاستیکی؛ سُر می خورد روی خط های
ممتد  که سر می رود از گوشهای کر و  دهلیزهای پیچیده در سر؛ که سرما خورده است و دغدغه
ی هیچ ندارد جز شعر و حروف ؛ دردهایی که خودش را دور می­زند؛ پنجره­ها برعکس می
شود تا تصویر وارونه­ را تصوری بنویسد. می گوید این نیز بگذرد. می گوید اصلن مهم
نیست.                                                                      

 

 

 

چون نشنیده بودی دوباره
گفتمت فراموش کردی اما حرفهای ناگفته را    

می خواستم بگویمت  بدانی 
حیف  از اینجا  می خواستم بگویم  

 ناگهان،  رشته 
از هم گسیخت میان رنگهای امروز و بی رنگی های دیروز نمی توانی اگر اینجا را
بنویسی فراموش نکن  لحظه در قاب شکل گرفته
است چون نشنیده بودی دوباره گفتمت فراموش کردی 
ناگفته ی مراکه فراموش کرده بودم بگویمت                 

 

 

 

از ایستگاه به سمت
رفتن  اگر می رفت  می توانست 
بیاد بیاورد آنجا که نشسته بود ، جایی برای ایستادن بود. از ایستادن های
مدام خسته بود نمی دانست مثل ماندن است مثل بودنش 
شکلی از ایستگاهی بود درون تنی  از
ایستادن می افتاد و ماندنش ایستادنی بود ناگهان میان ایستگاه  رفتن هایش را رنگ می زد به آداب عادت.      بی آنکه بداند؛ ایستگاهی شده بود در تقاطع
نقطه ها و خط ها   پرتاب شده  به سمت بی وزنی ی بی رنگ ؛   در رفتن ها و کندن های همیشگی بر صندلی ی  خلا             

 

 

 

 گاهی از خودت برو  ببین که 
رفته ای. آمدنت را شکل رفتنت ببین انگار 
نبوده ای . آدرس  اشتباه است.  روزی خودت را سفید دیدی نترس. .بی رنگی، رنگ است
حالا بیا از اول  با هم می رویم                                                                        

 

 

اگر به صدای آب در شب گوش دهی،
آواز حباب  خواهی شنید.    می ترکد و 
شعر می شود.  زندگی می کنیم به
اندازه ی خاطراتمان  به اندازه ی
انتظار.  روزی می آید که   دیوار می کشیم. شب، سایه ی روز است   آسوده از قیل و قال آفتاب .  روز را در انتظار  سر می کنی شب 
می کنی از لذت و اشتیاق  دراز می
کشی .  با دستهای خالی. قرن­ها  رد می شوند.می آیی و در اتاق تکثیر می شوی.                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

بیوگرافی سهراب رحیمی

سهراب رحیمی، شاعر ,نویسنده, منتقد و مترجم . عضو کانون نویسندگان
سوئد. عضو کانون مترجمان ادبی سوئد ، متولد ۱۳۴۱ است و از سال ۱۳۶۵ به سوئد مهاجرت
کرده است. رحیمی همکاری با نشریات ایران را از سال ۱۳۶۸ با چاپ شعر، نقد، مقاله و ترجمه
آغاز کرد و هم‌زمان در نشریات سوئد نیز به چاپ آثار ادبی‌اش پرداخت. او همچنین از
۱۳۷۵ تا ۱۳۷۷سردبیری گاهنامه‌ی شعری اثر را بر عهده داشت. او سردبیر سایت ادبی ی
صحنه هاست..

 

آثار به فارسی

 

1* "خانه خواب‌ها"، نشر آموزش ۱۳۷۵؛ سوئد

2* "هسته‌های فاسد زمان"، نشر رویا ۱۳۷۶، سوئد

"مرهم سپید" از کلاستروفوبی (بارباب محب و س. مازندرانی)
نشر ولی،۱۳۷۷ ؛سوئد

"نامه‌ای برای تو"، نشر آینهٔ جنوب ؛۱۳۸۴,

"رسم هندسی مالیخولیا"؛ مجموعه شعر؛ نشر اسموکادول؛
۱۳۹۰

 

آثار به سوئدی

 

سفرهای ناگزیر؛ مجموعه اشعار از۱۳۷۶ تا ۱۳۹۱ ؛ نشر اسموکادول؛
۱۳۹۱,

کتابدار جنگ، رمان, نشر اسموکادول؛ ۱۳۹۰,

 

ترجمه‌از فارسی به سوئدی

 

1* مجرمان بی گناه, رمان از امید محمودی؛ نشر اسموکادول؛سوئد؛
۱۳۹۱,

2* جلسه هیپنوز در مطب دکتر کالیگاری؛آزیتا قهرمان, نشر اسموکادل؛
سوئد؛ ۱۳۹۰,

3* مجموعه آثار آزیتا قهرمان؛ نشر اسموکادل؛ سوئد؛ ۱۳۸۸,

4* صدای شعر، فستیوال شعر مالمو،نشر گیلگمش,سوئد, ۱۳۷۸,

5* فروپاشی، بیژن عزیزی، نشر باران،سوئد, ۱۳۷۳

6* الماس در خاکستر، آرش اسلامی، نشر آموزش،سوئد, ۱۳۷۲

ترجمه‌ از سوئدی به فارسی

روشنای تاریکی, منتخب اشعار توماس ترانسترومر ؛با آزیتا قهرمان؛
نشر آرست؛ نروژ؛ ۱۳۹۱,

نقد و بررسی

در برابر دستهای جاودانگی؛ بررسی شعرهای مهرنوش قربانعلی؛ نشر
مایا؛ ۱۳۹۱

 

همکاری با آنتولوژی ها

 

1* از درون قلبهای سوئدی، آنتولوژی شعر معاصر سوئد، نشر اکو،
۱۳۷۲

2* باران پروانه،منتخب شعر شاعران ایرانی در سوئد،نشر رویا، ،۱۳۷۵

3* شعر فارسی در خارج از کشور،جلد ۱، نشر رویا،۱۳۷۵

4* آنتولوژی وبلاگ اخراجیها، انجمن قلم سوئد، ۱۳۹۱

 

آثار در دست انتشار و زیر چاپ

گزیده‌ای از اشعار شاعران سوئد به فارسی

گزیده‌ای از اشعار شاعران ایران (به سوئدی).

همچنین رمانی در باره ی خاطرات
جنگ در سال١٣٩٠ در سوئد به زبان سوئدی منتشر کرد که مورد توجه مطبوعات سوئد قرار گرفت.سهراب
رحیمی هم‌اکنون منتقد شعر نشریه‌ی کولتورن سوئد است و به عنوان مسئول بخش سوئدی و مسئول
بخش ترجمه به ترتیب با سایت‌های ادبی تاسیان و پیاده‌رو همکاری می‌کند.اشعار رحیمی تا کنون به زبان‌های
ترکی، عربی، انگلیسی، فارسی، اسپانیایی؛ فرانسوی، مقدونی؛ چینی و آلمانی ترجمه شده
است. او در سال ۱۳۸۹ داوری جایزه‌ی شعر خبرنگاران ایران را بر عهده داشت.
سال ۱۳۹۰ به عنوان داور با جایزه‌ی شعر نیما و جایزه شعر لیراو همکاری داشت .و همچنین
در سال ۱۳۹۱ داور جایزه ی شعر زنان ایران ( خورشید)  بود.

 


 
نزدیکی شعر به جنون شاعر!/عباس شکری گفت وگو با سهراب رحیمی
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

نزدیکی شعر به جنون شاعر!/عباس شکری

 

گفت وگو با سهراب رحیمی

شاعر و مترجم است و عضو کانون نویسندگان سوئد و کانون مترجمان ادبی سوئد.

رحیمی همکاری با نشریات ایران را از سال ۱۳۶۸ با چاپ شعر، نقد، مقاله و ترجمه آغاز کرد و هم‌زمان در نشریات سوئد نیز به چاپ آثار ادبی‌اش پرداخت.

او از ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۷سردبیری گاهنامه‌ی شعری اثر را بر عهده داشت. از کتاب‌هایش می‌توان به “خانه خواب‌ها”، نشر آموزش ۱۳۷۵، “هسته‌های فاسد زمان”، نشر رویا ۱۳۷۶، “مرهم سپید” از کلاستروفوبی ۱۳۷۷ (با رباب محب و س.مازندرانی) نشر ولی، “نامه ای برای تو”، نشر آینهٔ جنوب ۱۳۸۴ اشاره کرد.

رحیمی،  مجموعه‌ی آثار آزیتا قهرمان را با همکاری کریستیان کارلسون به سوئدی ترجمه کرده و در سال ۱۳۸۸ توسط نشر اسموکادول به چاپ رسانده است.

او منتقد شعر نشریه‌ی کولتورن سوئد است و به عنوان مسئول بخش سوئدی و مسئول بخش ترجمه به ترتیب با سایت‌های ادبی تاسیان و پیاده‌رو همکاری کرده است.

سهراب رحیمی

اشعار رحیمی به زبان‌های ترکی، عربی، انگلیسی، فارسی، فرانسوی، مقدونی؛ چینی و آلمانی ترجمه شده است.

او در سال ۱۳۸۹ داوری جایزه‌ی شعر خبرنگاران ایران را بر عهده داشت و در سال ۱۳۹۰ نیز به عنوان داور با جایزه‌ی شعر نیما همکاری کرده است.

رحیمی که متولد ۱۳۴۱ است، از سال ۱۳۶۵ به سوئد مهاجرت کرده است.

چرا شعر را انتخاب کردید؟

ـ از اول شعر را انتخاب نکردم. در طول دوران دبستان و دبیرستان در کار تئاتر بودم و حتی وقتی در بیست و چهارسالگی به سوئد آمدم در گروه‌های تئاتر تمرین می‌کردم.  ولی روز به روز احساس می‌کردم از تئاتر دور می‌شوم و به شعر نزدیکتر. شاید به این خاطر که من کلا آدم درونی و گوشه‌گیری هستم و زیاد تمایلی به کارهای گروهی و شرکت در مهمانی‌ها ندارم. به همین خاطر؛ شعر برای من که  مایل به انزوا  و علاقمند به برج عاج‌نشینی بودم؛ مناسب تر بود. در واقع می شود گفت من و شعر همدیگر را انتخاب کردیم.

اگر قرار باشد وضعیت شعر امروز ایران را به اجمال توضیح دهی، چه خواهی گفت؟

ـ اگر بگویم بحران؛ همانی می‌شود که همه می‌گویند. برای همین نمی‌گویم. اصلا به بحران اعتقاد ندارم. واقع امر این است که تولید انبوه شعر باعث شده ما مازاد تولید داشته باشیم. در واقع شعر دچار بحران نیست؛ چرا که در طول تاریخ ایران؛ ما هیچ وقت اینقدر شاعر نداشته‌ایم. به نسبت جمعیت ایران و به نسبت تعداد شاعران، تعداد خوانندگان شعر به نسبت شاعران کم است. اما در کل باز هم  آن قدرها کم نیست. یک زمانی ادبیات ما در شعر خلاصه می‌شد و برای همین؛  تیراژ کتاب شعر در قدیم خیلی بیشتر بود. مثلا در دهه‌ی پنجاه، تیراژ کتاب‌های شفیعی کدکنی بالای پنجاه هزار بود و همچنین کتاب‌های شاملو. این رقم الان برای یک شاعر؛ یک رقم افسانه ای‌ست. حقیقتش این است که آن قدر تنوع تولید داریم و آن قدر تنوع شعر داریم که مثل دهه‌های چهل و پنجاه؛ یک یا دو یا سه شاعر بزرگ نداریم؛ بلکه چندین و چند  شاعر خوب در چندین و چند  سبک و زبان مختلف داریم.

 

در مقایسه با سال‌های دهه‌ی چهل و پنجاه، شعرامروز ایران را چگونه می‌بینی؟ آیا بازهم شاهد کسانی چون؛ فروغ، شاملو، اخوان و … خواهیم بود که اثرگذار باشند؟

ـ من فکر می‌کنم شعر امروز ما نمی‌تواند خودش را با آن دهه ها مقایسه کند. دهه‌ی چهل که همان دهه‌ی شصت اروپایی‌ست، دهه‌ای سازنده برای ادبیات اروپا و حتی جهان بود. اما این که ما شاعرانی به آن بزرگی داریم را باید آیندگان قضاوت کنند. فکر می کنم شعر ما در یک دوران گذار به سر می‌برد. یعنی شاعرانی داریم که هنوز بهترین شعرهای خود را نگفته‌اند. و البته شاعران خوبی هم هستند که هنوز کتابی منتشر نکرده اند.

 

می‌گویید ما در دوران گذار به سر می‌بریم. گذار به چه؟ ویژگی این دوران چیست؟

ـ در تاریخ شعر هر کشوری؛ مقاطعی هست که اتفاق خیلی مهمی در شعر نمی‌افتد. این دوران را دوران گذار می نامند. وضعیت شعر امروز ایران یا بهتر بگویم بحران شعر امروز ایران، مختص ایران نیست. امروز حتی در کشورهای اروپایی نیز؛ ناشران اهمیت کمتری به شعر می‌دهند. و این بی اهمیتی‌ی کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها با شعر و شاعری را بحران می‌نامند. این البته ربطی به تعداد شاعران ندارد؛ که از همیشه بیشتر است. من می‌گویم دوران گذار و البته منظورم فقط ایران نیست؛ بلکه معتقدم شعر جهان در یک دوران گذار زندگی می کند.

 

شعر ایران اکنون از دوپارگی درون و بیرون از ایران برخوردار است، ویژگی شعر ایران در تبعید یا مهاجرت چیست؟ ساختار این شعر چه هست؟

ـ دوپارگی؟! من به این تعریف باور ندارم. دوست خوبم جناب علی مسعودی‌نیا هم در یک مقاله در روزنامه‌ی اعتماد؛ نوشته‌های همه‌ی ما نویسندگان و شاعران خارج کشوری  را خیلی ضعیف دانسته و معتقد شده که ماها  ول‌معطلیم و کلن از خلق ادبیات عاجزیم. من فکر می‌کنم خیلی از منتقدانی که ادبیات خارج کشور و شعر خارج کشور را خوب مطالعه نکرده‌اند، چنین نظری دارند. چطور می‌شود شاعرانی مثل رباب محب، آزیتا قهرمان، مانا آقایی، لیلا فرجامی، عباس صفاری، یاشار احدصارمی، شهروز رشید، جلال سرفراز، مسعود کریم‌خانی، حسین شرنگ، آزاده دواچی، پیرایه یغمایی، منصور کوشان، میرزا آقا عسگری و محمود فلکی را نادیده گرفت!؟ دوپارگی از چه جهت؟ از کدام سو؟ درون و بیرون کدام است؟ وقتی شاعران داخل کشور در موطن خود احساس غربت می‌کنند، غربت به چه معناست؟! ویژگی ی شعر تبعید یا بهتر بگویم ویژگی‌ی شعر ما شاعران مقیم خارج کشور این است که به دلیل آشنایی با جهان و زبان نو، سبک و سیاق و نگارشی نوین دارد که می‌تواند حتی بر شعر داخل کشور، تاثیر پویا و زنده و مثبت بگارد.

 

در مقایسه با سایر کشورها، ادبیات در تبعید ما از موفقیت چندانی برخوردار نشده، چرا؟

ـ نمی‌دانم منظورتان کدام کشورهاست. به هرحال قضاوت در این باره کار مشکلی‌ست. عمر مهاجرت ما ایرانیان، در مقایسه با خیلی کشورهای دیگر، بسیار کوتاه است. در واقع ما هنوز نسل اول مهاجران هستیم. من معتقدم در بین ایرانی‌های خارج کشور پتانسیل خوبی برای مطرح شدن در سطوح جهانی وجود دارد.

 

کدام ظرفیت جهانی شدن را می‌گویید؟ در ضمن منظورم بیشتر کشورهای آمریکای لاتین و حتا بخشی از اروپای شرقی دوران جنگ سرد است.

ـ هم کشورهای امریکای لاتین و هم کشورهای اروپای شرقی این اقبال را داشتند که احتیاج به ترجمه نداشتند. زبانشان جهانی بود و مهاجرتشان، تبعید نبود، بیشتر شبیه یک اثاث کشی بود. وضعیت ما ولی خیلی متفاوت است. زبان ما، تاریخ ما و فرهنگ ما، هیچ شباهتی به زبان و تاریخ و فرهنگ اروپا ندارد. برای همین هضم این زبان و این فرهنگ و این تاریخ، طول می‌کشد. و برای آنها هم طول می‌کشد تا به این صرافت بیفتند که ادبیات ما ارزش ترجمه دارد. پروژه‌های خوبی شروع شده برای ترجمه‌ی ادبیات معاصر به سوئدی. چند ناشر سوئدی هستند که دارند به طور فعال و جدی شعر و داستان معاصر ایران را ترجمه می‌کنند. استقبال منتقدان سوئدی از این کتاب‌ها خیلی خوب بوده. این که گفتم ظرفیت جهانی شدن دارد را از آنجایی می‌گویم که منتقدان سوئدی، چنین قضاوت‌هایی درباره‌ی شعر معاصر ایران داشته‌اند. بقیه‌ی جهان را نمی‌دانم. اما مطمئنم ما اگر صبر کنیم و بیشتر خودمان را ترجمه کنیم به نتیجه ی خوبی می‌رسیم.

 

با توجه به بخشی از شعرهایی که منتشر می شود، می‌توان نتیجه گرفت که صاحب شعر خود را مدرن می‌خواند و این درحالی است که هم‌او، آثار کلاسیک ایران و از جمله ویس و رامین، گاتاهای زرتشت، بیژن و منیژه و … را نخوانده و با آن بیگانه است، این نوع مدرنیست بی‌ریشه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ من فکر نمی‌کنم این مدرنیسم بی ریشه است. ممکن است عمق ریشه‌اش اندک باشد. اما بدون شک، بی ریشه نیست. ما نویسندگان هرجا که باشیم همان جا ریشه می‌زنیم و تولید می‌کنیم. عمق ما بستگی به مطالعه‌ی ما دارد. مسلم است آن کسی که تاریخ ادبیات ایران را خوب می‌داند می‌تواند ادبیات بهتری تولید کند. البته این شرط لازم است ولی کافی نیست. اگر ذوق و قریحه ی شاعری نباشد؛ دانش و مطالعه به تنهایی نمی‌تواند خلق ادبیات کند.

 

نوعی شعر که موسوم است به شعر سیاسی، آیا ماندگاری دارد؟ همین نوع شعر، نیازی آیا به شعور و آگاهی از تاریخ ایران دارد؟

ـ من فکر می کنم شعر سیاسی تاریخ مصرف دارد و در واقع فقط برای همان روزهای پرشور خوب است. بعدش باید آن شعر را بسپاریم به تذکره نویسان و تاریخ نگاران، چون این جور شعرها ارزش ادبی‌ی چندانی ندارند.

 

شعرهای سیاسی جانبدار می‌شوند، آیا بین شعر و باورهای جزمی چه دینی و چه غیردینی، رابطه‌ای هست؟

ـ شعر سیاسی، شعر دینی، شعر کارگری، شعر فمینیستی، این‌ها همه نوعی فرار است برای جبران بی سوادی  شاعرانی که به جای شاعری، به رجز خوانی مشغول‌اند. این که اوضاع سیاسی‌ی ما فلان و فلان گونه است به هیچ وجه نمی‌تواند دلیلی برای تنبلی‌ی ما باشد. یعنی نمی‌توانیم اوضاع سیاسی را بهانه کنیم و شعر بد بگوییم چون مثلن در کشور ما نان گران است. این چیزها نمی‌تواند در سرنوشت شعر تعیین کننده باشد، چون اصلن جنس شعر از جنس این حرف‌ها نیست.

هنرمند آیا از ویژگی‌یی برخوردار است که دیگران نه؟

ـ نه. چه ویژگی ی خاصی ما داریم جز جنونی که  به رایگان انتخاب کرده ایم. چه تحفه‌ی نطنزی ما آورده‌ایم که بهتر از دیگران باشیم. ما اگر شعر را انتخاب کرده‌ایم برای این است که به جنون ما نزدیک تر است. همین.

 

در شعر یکی از مؤلفه‌های اصلی «زبان» است. نقش «زبان» در شعر چیست و چه تفاوتی با دیگر زبان‌ها دارد؟

ـ زبان مهم است و به طور مسلم بدون آگاهی از زبان و بدون دانش زبانی، شعر گفتن محال است چرا که مهمترین ابزار کار شاعری، زبان است. و شاعران در به کارگیری ی واژه ها حساسیت خاصی به خرج می‌دهند. هر واژه‌ای طبعن نمی‌تواند جواز ورود به شعر را بگیرد، مگر این که دلیلی زبانی داشته باشد. البته تعریف من از زبان  شعر می‌تواند متفاوت باشد با تعریف دیگری. به همین نسبت تعریف زبان در شعر می‌تواند متفاوت باشد.  مسلم است که شعر به دلیل فشردگی‌اش؛ با دیگر انواع ادبی متفاوت است. ما در شعر با حذف و ایجاز و ایهام و ابهام سروکار داریم. این را دیگر نمی شود منکر شد. تمرکز بر زبان، مهم است. وگرنه شعر می‌افتد به ورطه‌ی روایت. شعر روایی هم همیشه می تواند تبدیل به گزارش بشود. اصولا اگر تمرکز زبانی را از شعر بگیریم، آن وقت متن‌مان تبدیل می‌شود به قطعه‌ای ادبی یا متن منثور بی هویت، که آن حکایتی دیگر است.

 

منظورتان چیست که می‌گویید آن هم حکایت دیگری است؟

ـ گاهی یکی یک سری قطعه‌های ادبی می خوانم در سایت ها یا وبلاگ‌ها که به نام شعر منتشر می‌شوند. گاهی هم متن‌های گزارشی از حوادث که نام شعر به خود می‌گیرند. اما خوب که در این متون دقت می‌کنی، اثری از تمرکز زبانی نمی‌بینی. به زیبایی شناسی‌ی کلمه اهمیتی داده نشده. متن تمرکز آن‌چنانی‌ای ندارد و راوی فقط خواسته سریع و بدون فکر، یک سری اطلاعاتی را به سمع خوانندگان احتمالی برساند. این گونه متن‌های بدون تعمق، شعر نیست، بلکه آن حکایت دیگر است.

همین زبان، گاه، اگرچه بومی یا ملی است، اما با برگردان آن جهانی می‌شود و همه‌گان در گوشه‌گوشه‌ی دنیا از محتوای آن که در فرم شعر یا ادبیات و هنر بسته‌بندی و عرضه شده‌اند، بهره‌مند می‌شوند و من و شمای ایرانی هم ازخواندن آنها لذت می‌بریم و گاه می‌آموزیم. با این حساب چه ساختاری در زبان کسانی مثل «پابلو نرودا» و صدها نمونه‌ی دیگر هست که درهنرمندان صد سال اخیر ایران نبوده است؟

ـ من معتقدم ساختار ادبی؛ در شعر شاعران ما بوده و هست ولی هنوز کشف نشده. نمی‌خواهم بگویم مثل بمب در جهان منفجر خواهد شد، ولی عمر شعر نو در ایران حتی هفتاد سال هم نیست. در صورتی که عمر شعر نو در اروپا بیش از دویست و پنجاه سال است. پابلو نرودا تکیه دارد بر زبان اسپانیایی که حداقل سه قرن از دوران مدرنیسم ادبی‌اش می گذرد. این نکته‌ی مهمی‌ست که ما باید در نظر بگیریم.  در سراسر دوران صفویه، زندیه و قاجار؛ کشور ما در یک خواب خرگوشی به سر می برد. تازه وقتی رضاخان با کمک انگلیسی‌ها مدرنیسم را وارد ایران کردند، ما فهمیدیم که جهانی هم در خارج از مرزهای دهکده‌های کاهگلی‌ی ما وجود دارد. باید صبر کنیم تا ادبیات ما ریشه بگیرد و به نقد کشیده شود و ترجمه‌ها را بخوانیم و ترجمه شویم. آنوقت بهتر می‌توانیم قضاوت کنیم.

به باورم این حرف که ما شعرهایی داریم که اگر روزی چاپ شوند، جهان را می‌لرزانند، نخ نما شده و تکراری است. چرا هیچ کس نمونه‌ی این شعرهای جهان‌گیر را به نمایش نمی‌گذارد؟

ـ من نگفتم جهان را می‌لرزانند. اصلا قرار نیست ما جهانی شویم. فکر می‌کنم مهمتر از جهانی شدن، بومی شدن است. اصیل بودن و اصالت داشتن خیلی مهم‌تر است. کشوری با هزار سال تاریخ شعر؛ می‌تواند تکیه کند بر میراث شعرش. این ما نیستیم که باید خودمان را فریاد بزنیم. شاید بعضی وقت ها بهتر باشد بگذاریم ما را کشف کنند. مطمئن باشید آن کس که کار اصیل می‌کند موفق خواهد بود از مرزهای قراردادی و مرسوم نیز بگذرد. آیا شما می‌دانید ما شاعری داریم به نام گروس عبدالملکیان که کارهاش در فرانسه خیلی مورد توجه بوده یا شاعری مثل رویایی. یا مثلا شاعری به نام محسن عمادی که بزرگترین جایزه ی شعر اسپانیا را گرفته. اگر بخواهم شاعران موفق در کشورهای دیگر را هم نام ببرم می‌شود مثنوی هفتادمن کاغذ.

 در برش‌های زمانی، انواع شعر پدید آمده است: شعر نو، شعر سپید، شعر حجم، شعر کلاسیک، شعر گفتار و … کدام نوع را می‌پسندید، چرا؟

ـ من زیاد با این گروه بازی‌ها و تقسیم بندی‌ها موافق نیستم. یک زمانی یک عده منتقدان ادبی،  این نوع تقسیمات را قائل شدند که بهتر بتوانند تئوری‌های خودشان را معرفی کنند. اما آنچه مسلم است؛ شعر فارسی رو به تعالی است و دارد از دام گروه ها و انواع و شعبه‌ها خود را نجات می‌دهد. باید از هر نوع دسته‌بندی‌ی از این گونه؛ گریخت…

فرار راه چاره است آیا؟ در شرایطی که این دسته‌بندی، ویژه شعر ایران هم نیست. نگاهی به تاریخ ادبیات آمریکا و اروپا بیندازید؛ این همه ایسم پس ایسم، چیست؟ حالا دیگر از خیر و شر ایسم‌ها گذشته و برای انواع شعر و رمان نام انتخاب می‌شود، چرا باید از این نام گذاری فرار کنیم؟

ـ ایسم گذاری‌ها برای دانشجویان رشته‌ی ادبیات و برای منتقدان شعر بسیار مفید است. همچنین برای تذکره‌نویسان و مورخانی که می‌خواهند دوره‌های مهم تاریخی ادبیات را شناسایی و بررسی و تطبیق کنند. اما شما حداقل یک شاعر نام ببرید که مدعی ایسم بوده باشد. اصلا تعلق به یک ایسم چه کمکی می‌تواند به بهبود شعر من شاعر بکند؟ من فکر می‌کنم هیچ.

حقیقت یا واقعیت کدام کلید راه‌گشای شعر است؟

ـ کدام حقیقت؟ کدام واقعیت؟ شما اول این دو کلمه را برای من توضیح دهید تا بعد من به سئوال شما پاسخ دهم. خیلی فیلسوفان معتقدند حقیقت یعنی زیبایی و من می گویم زیبایی یعنی حقیقت. علتش هم این است که من فیلسوف نیستم. متاسفانه شاعرم. و از واقعیت هم به شدت گریزان. واقعیتی که من می‌بینمش، که در آن صورت، جهان شخصی‌ی من است نه واقعیت عمومی. اصولن هر چیزی که عمومی بشود خنده دار می‌شود، مثل عشق عمومی، درد عمومی  و حقیقت عمومی. تا آن جا که می دانم، شعر چیزی به شدت خصوصی‌ست.

چه چیزی شعر را از نثر جدا می‌کند؟ گفته شده که شعر گفتار همان نثر است. درست است؟

ـ اول ما باید شعر را تعریف کنیم و بعد نثر را تعریف کنیم. آن وقت می بینیم که این هردو تا حدودی یکی ست  و به هم شبیه است و اما در عین حال دوتاست و به هم شبیه نیست؛ چون نوع نگاه‌شان به جهان و زبان؛ متفاوت است. همان طور که گفتم، در شعر غلظت و شدت و قدرت کلامی، تصویری و زبانی، بیشتر است. آنجا که نثر، نوشتاری افقی ست که می‌گستراند و توضیح می‌دهد، شعر با تمرکز بر زبان و تصویر، به نوعی معماگونه و رازانگیز، متن را محدود می‌کند و می‌بندد.  اگر در نثر، تمرکز بر روایت و حکایت و معنا است، در شعر اما تمرکز بر زبان به عنوان گونه‌ای ادبی‌ست و معنای متن، در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می گیرد.

 

یکی از ژانرهای شعر که بویژه در خارج ازکشور هم تابوشکنی کرده، شعر اروتیک است، مرز اروتیک و پورنو درشعر کجاست؟ شعر اروتیک چه ساختار و ویژگی‌یی باید داشته باشد؟

ـ من فکر می کنم شاعرانی که دچار بحران آفرینش شعر می‌شوند، دست به نوشتن شعرهایی از این‌گونه می زنند که همان قدر خنده‌دار است که شعرهای عشق‌های عمومی. یعنی یک سری نوشته‌های شعارگونه، هیجان انگیز، کمی سکسی، کمی مستهجن، کمی حرف‌های پایین تنه‌ای و کمی حرف‌های شعاری و کمی پرحرفی‌های ترجمه ای‌ی  خر رنگ کن می‌نویسند که دستخوش هیجانات ناشی از کشف جهانی نو،  البته به زعم ایشان است. حقیقت این است که شعری که ادعای اروتیک داشته باشد به نظرم شعری‌ست که از همان آغاز محکوم به شکست است. مثل این است که ادعا کنی شعرحجم گفته‌ای یا شعر غنایی،  یا شعر آرکائیک یا شعر پست مدرن. این گونه تعاریف همیشه بعد ازآفرینش شعر باید بیاید، نه این که ادعای فلان و فلان داشته باشد. به همین خاطر من شخصن هم با شعر اروتیک و هم با شعر پورنو مشکل زیربنایی دارم. این که بعد از آفرینش شعر، منتقدان خردمندی چون ژولیا کریستوا؛ آمده اند و نوعی متن فمینیستی یا اروتیک را اعلام کرده اند؛ دلیل این نمی‌شود که بگوییم چیزی به نام سبک اروتیک، اختراعی پست مدرن و کاملن نوین است. به نظر من این نوع نوشتار همیشه وجود داشته. ادبیات اروتیک که کشف جناب کریستوا یا آدرین ریج نیست. در طی هزاران سال این نوع ادبی وجود داشته. در بعضی فرهنگ ها، سانسور شده. در بعضی فرهنگ ها جنبه‌ی عمومی‌تر به خود گرفته است. گاهی مواقع هم نویسندگان، خودسانسوری کرده اند. بنده هنوز شاهکاری در شعر اروتیک نخوانده‌ام و حتی یک شعر اروتیک خوب هنوز نخوانده‌ام،  نه از شاعران اروپایی و نه از شاعران ایرانی‌ی ساکن خارج از ایران. تابوها اول باید در ذهن ما بشکند. هرچند با شکستن تابوها، لزوما شعر بهتری آفریده نخواهد شد.

وجدان هنرمند؛ شاعر، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز، فیلم‌ساز و… چه نقشی در زندگی اجتماعی دارد؟

ـ مثل این است که بپرسیم فواید گاو چیست یا تابستان را چگونه گذراندید. چگونه می شود به این سئوال پاسخ داد؟ وجدان چه ربطی به خلاقیت ادبی دارد؟ زندگی‌ی اجتماعی چه ربطی به زندگی ی ادبی دارد؟

 

کمی پیش‌تر خودتان گفتید که ما هنرمندان تافته‌ی جدا بافته‌ای نیستیم. اما اکنون زندگی اجتماعی را از زندگی ادبی جدا می‌کنید، این تناقض را چه کنم؟

ـ مسلم است که همه چیز به هم ربط دارد. منتها این ربط اگر آگاهانه و حساب شده باشد؛ می‌شود داستان و گزارش و بررسی و قطعنامه و قس‌علیهذا. اما شاعر قرار نیست مصلح اجتماعی باشد. ما اصلا قرار نیست سربازان سلاح به دست آزادی‌های اجتماعی باشیم. ما در بهترین حالتش می توانیم شوریدگان مست آزادگی باشیم . آزادی‌های فردی، آزادی‌های اجتماعی، حق رای، برابری زن و مرد، و دیگر شعارهای اصلاح اجتماعی؛ چه ربطی به شعر و شاعری دارد. یک شاعر می‌تواند طرفدار کارهای سیاسی باشد و می‌تواند هم اصولن غیرسیاسی باشد. من فکر می کنم این بحث یک بحث شدیدا حاشیه‌ای است که می تواند شعر معاصر را به انحراف بکشاند.

 

نقش رسانه‌های الکترونیکی و به طور عمومی‌تر، اینترنت در رابطه با دسترسی به مخاطب، اعتلای شعر و هنر و ادبیات و ماندگاری یا کم عمر بودن اثر، چیست؟

ـ اینترنت به نظر من بزرگترین انقلاب تاریخ ادبیات است. و بی شک بدون اینترنت من و شما همدیگر را پیدا نکرده بودیم. به لطف اینترنت، تداوم ارتباط و تکامل هنر و شعر، تسریع می‌شود. در این نکته شکی ندارم.

 

در مورد کار ترجمه و بویژه کار تازه‌ات که در حال انتشار است و مجموعه شعر و مقاله و گفت و گوهایی است با برنده‌ی نوبل ادبیات در دو سال پیش، بگویید.

ـ منتخب اشعار توماس ترانسترومر را به همراه آزیتا قهرمان ترجمه کرده ام. این کتاب  حاوی منتخبی از دوازده مجموعه شعر شاعر، پنج نقد و دو گفت و گوست و کتابی‌ست که توسط نشر آرست به همت منصور کوشان منتشر می‌شود. خواندنش را به همه علاقمندان شعر، توصیه می کنم.

حالا از برنامه‌های خودت بگو که چه پیش رو داری؟

ـ یک مجموعه شعر به سوئدی و یک مجموعه شعر به فارسی در دست انتشار دارم. همچنین منتخبی از شعر امروز سوئد به فارسی و مجموعه مقالاتی به فارسی درباره ی شعر و شاعری.

* عباس شکری دارای دکترا در رشته ی “ارتباطات و روزنامه نگاری”، پژوهشگر خبرگزاری نروژ، نویسنده و مترجم آزاد و از همکاران تحریریه شهروند در کالیفرنیای آمریکا است.


 
چند پرسش فرامرز سلیمانی از سهراب رحیمی برای اوریل، ماه شعر
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

.سهراب رحیمی عزیز ..به شعر ایرانیان مقیم سوید و اسکاندیناوی چگونه می نگری؟.

 

با شعر ایرانیان مقیم سوئد و اسکاندیناوی نمی شود برخورد گروهی کرد. مثل اینست که از کسی بپرسیم نظر شما راجع به شعر سوئدی های مقیم قاره امریکا چیست. تا آنجا که من می دانم و بر طبق آمارهای ادارات فرهنگی سوئد؛ حدود چهارصد شاعر ایرانی فقط در این کشور وجود دارد. از کشورهای دانمارک و نروژ و ایسلند آماری ندارم. اگر فرض را بر این بگیریم که در مجموع پانصد نفر شاعر ایرانی در اسکاندیناوی زندگی می کنند؛ قاعدتا باید توقع زیادی از شعر فارسی در این منطقه داشته باشیم. حقیقتش این است که عملا چون هیچگونه ارتباطی بین هنرمندان ایرانی در اسکاندیناوی وجود ندارد؛ ما از وجود همدیگر بی خبریم. بنابر این ارتباط زنده ای وجود ندارد و اطلاعات من محدود می شود به آنچه در روزنامه ها و سایت ها و فیس بوک می خوانم. و بنابراین می توانم بگویم نظر خاصی ندارم .

 

..آیا سهراب رحیمی جای خالی سهراب مازندرانی را در ارتباط میان شعر ایران و سوئد دارد پرمیکند؟وکمک آزیتا قهرمان و سوئدی ها چه اندازه موثراست؟..

 

در مورد این که آیا من جای خالی سهراب مازندرانی را در ارتباط بین شعر ایران و سوئد دارم پر می کنم یانه؛ نمی توانم جواب دقیقی بدهم. در آن زمان ، سهراب مازندرانی سردبیر نشریه ی رویا بود که ماهی یکبار منتشر می شد و در آن شعر معاصر ایران و سوئد؛ معرفی می شد. ولی من صاحب نشریه ای نیستم. گهگاه مقالات من در باره ی شعر معاصر ایران در روزنامه های سوئد منتشر می شود و گاهی هم مقالات و نقدهایی در باره ی شعر معاصر سوئد برای روزنامه های ایران می نویسم. در زمینه ی ترجمه ی شعر سوئد به فارسی از کمک آزیتا قهرمان بهره جسته ام و در زمینه ی ترجمه ی شعر ایران به سوئدی نیز از همیاری ی دوستان شاعر سوئدی برخوردار بوده ام. تاکنون بخشهایی از این ترجمه ها در نشریاتی منتشر شده اند. و ناشران هنوز جوابی به انتشار احتمالی این آثار نداده اند.

 

..طرح انتشار صحنه ها از کجا آغازشد و تا چه حد موفقیت آمیزبوده است؟.سایت صحنه ها در تابستان 1384 یعنی 2005 افتتاح شد. در آن زمان؛ نظر من این بود که با معرفی ی ترجمه هایم به سوئدی و ترجمه هایم از سوئدی؛ پلی ارتباطی بین ادبیات ایران و سوئد برقرار کنم. و تاحدی هم موفق بودم. ولی از سال 2009 این سایت فیلتر است و طبعا فعالیت من هم محدودتر شده است؛ چون تعداد کارهایی که به ادرس نشریه می رسد بسیار بسیار محدود است. اما در مجموع فکر می کنم صحنه ها سایت موفقی بوده است؛ چون برای اولین بار شعر معاصر ایران به سوئدی معرفی شد . شخصا از طریق این سایت، نزدیک به دویست شاعر ایرانی را به سوئدی ترجمه و معرفی کرده ام و دهها شاعر سوئدی را هم به فارسی زبانان شناسانده ام. 

 

..به شعرامروز ایران چگونه می نگری؟..

 

در مورد نگاه من به شعر امروز ایران باید بگویم؛ شعر امروز ایران دارای ویژگیهای خاصی ست که نگاهی کلی به آن نمی شود داشت. از یکطرف غزلسرایان پست مدرن را داریم و از یکطرف ساده نویسان و از طرفی دیگر شاعرانی با روحیه ی آنارشیست. عده ای علاقمند تئوری هستند و سعی می کند بر آن اساس شعر بنویسند. عده ای هم شعرهای روایی می نویسند. در کل اما؛ نبود یک یا چند نشریه ی تخصصی ی شعر؛ باعث تشتت افکار شده است و عدم کار کارگاهی بر شعرها؛ باعث شده شعرهایی داشته باشیم بی مخاطب. حتی شعرهای آسان دهه ی هشتاد که ادعا می کند مخاطب دارد؛ از نبود یک فرم و انسجام درونی رنج می برد. مشکل اصلی ی شعر معاصر ایران شاید نبود یک نگاه عمیق عارفانه و فیلسوفانه به زندگی باشد. به نظر من شعر ایران که از دهه ی پنجاه سیاست زده بود؛ تئوری زده شد و اکنون دچار یک نوع تشتت فرهنگی ست. البته ناگفته نگذارم که بزرگانی هستند که خیلی خوب می نویسند. در مجموعه مقالات و نقدهایم که در روزنامه ها و سایت ها ادبی ی ایران به چاپ رسیده و در صحنه ها منعکس شده است به این مهم به شکل مبسوطی پرداخته ام. 

 

به شعر خودت چگونه نگاه می کنی؟

 

شعر من مراحل مختلفی را از سرگذرانده است. از اولین دفترم که بیشتر شعرها رمانتیک یا سیاسی بودند تا دومین دفترم که بیشتر تمرکز تصویری داشتند و کوتاه بودند؛ رسیدم به کاریکلماتورهای دفتر سوم . در دفتر چهارم به شعرهایی با مضامین فردی حسی عاشقانه رسیدم و در دفتر پنجم بیشتر تمرکزم بر زبان بوده و شعرهایی با مضامین عرفانی ؛ فلسفی و تجربی داشتم.شعرهایم در روزنامه های ایران و خارج از کشور نقد شده و منتقدین نظرات ضد و نقیضی بابت آنها داشته اند.بقیه ی حرفها را می گذارم برای منتقدان و خوانندگان.

.............................................................................

کارنامه و طرح ها ودفترهای در دست اقدام سهراب رحیمی

 

 

سهراب رحیمی، شاعر ,نویسنده,منتقد و مترجم . عضو کانون نویسندگان سوئد و کانون مترجمان ادبی سوئد ، متولد ۱۳۴۱ است و از سال ۱۳۶۵ به سوئد مهاجرت کرده است. رحیمی همکاری با نشریات ایران را از سال ۱۳۶۸ با چاپ شعر، نقد، مقاله و ترجمه آغاز کرد و هم‌زمان در نشریات سوئد نیز به چاپ آثار ادبی‌اش پرداخت. او همچنین از ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۷سردبیری گاهنامه‌ی شعری اثر را بر عهده داشت. از کتاب‌هایش می‌توان به مجموعه شعر "خانه خواب‌ها"، نشر آموزش ۱۳۷۵، مجموعه شعر "هسته‌های فاسد زمان"، نشر رویا ۱۳۷۶،مجموعه شعر "مرهم سپید" از کلاستروفوبی ۱۳۷۷ (با رباب محب و س.مازندرانی) نشر ولی،مجموعه شعر "نامه ای برای تو"، نشر آینهٔ جنوب ۱۳۸۴و مجموعه شعر "رسم هندسی ی مالیخولیا" ١٣٩٠ اشاره کرد.این شاعر همچنین، مجموعه‌ی آثار آزیتا قهرمان را با همکاری کریستیان کارلسون به سوئدی ترجمه کرده و در سال ۱۳۸۸ توسط نشر اسموکادول به چاپ رسانده است.همچنین رمانی در باره ی خاطرات جنگ در سال١٣٩٠ در سوئد به زبان سوئدی منتشر کرد که مورد توجه مطبوعات سوئد قرار گرفت.سهراب رحیمی هم‌اکنون منتقد شعر نشریه‌ی کولتورن سوئد است و به عنوان مسئول بخش سوئدی و مسئول بخش ترجمه به ترتیب با سایت‌های ادبی تاسیان و پیاده‌رو همکاری می‌کند.اشعار رحیمی تا کنون به زبان‌های ترکی، عربی، انگلیسی، فارسی، اسپانیایی؛ فرانسوی، مقدونی؛ چینی و آلمانی ترجمه شده است. سهراب رحیمیدر سال ۱۳۸۹ داوری جایزه‌ی شعر خبرنگاران ایران را بر عهده داشت و امسال ۱۳۹۰ نیز به عنوان داور با جایزه‌ی شعر نیما و جایزه شعر لیراو همکاری می‌کندسهراب رحیمی مجموعه اشعار توماس ترانسترومر؛ شاعر سوئدی ی برنده ی جایزه نوبل را در دست چاپ دارد. همچنین یک مجموعه شعر به سوئدی و یک مجموعه شعر به فارسی و ترجمه ی از شاعران معاصر ایران به سوئدی در دست چاپ است.


 
سفر ناگزیر
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

مجموعه اشعار من به سوئدی در این سایت قابل خریداری است.

http://www.adlibris.com/se/product.aspx?isbn=9186175254


 
مقیم دردهای خویشتن
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
  • من پادشاه دردهای خویشم. و تنهایی ، پلی ست که لحظه را از روی رودخانه عبور می دهد.
  • چه باک اگر سبز نشدم. ریشه در غم های خودم که دارم
  •  احساس می کنم مقیم همه ی بندرهای  جهانم 
  •  هیچ وقت از انتطار خسته نمی شوم
  •  و هیچگاه دلتنگ نیستم،
  •  همیشه در سفرم
  • و مقیم غریب غربت خویشم
  • و وطن برایم، تنها در زوزه های باد معنی می شود،
  • چرا که یادگرفته ام در صدای خود زندگی کنم.

 
یادی از نازنین نظام شهیدی در ششمین سالگرد درگذشت شاعر
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:


یادی از نازنین نظام شهیدی در ششمین سالگرد درگذشت شاعر

هربرت رید می‌گوید: فرم شعر وابسته به طبیعت شخصیت شاعر است. در مورد شعرهای نازنین نظام شهیدی می‌شود قائل به سه مرحله‌ی شاعری شد که در سه کتاب او منعکس شده است. به بیانی ساده‌تر می‌شود گفت:

در کتاب اول: تأثیر میراث شعر فارسی، تأثیر‌ها و تأثرهایی از زبان نیما و فروغ و تلاش برای رسیدن زبان نو؛ کتاب دوم: یافتن فرم شاعرانه و کسب استقلال شاعرانه؛

و کتاب سوم: گسست ادبی و بازگشت به کتاب اول.
 
در مجموع اکنون که شش سال از درگذشت نابه‌هنگام نازنین نظام‌شهیدی در مراسم جایزه کارنامه در سال  ۱۳۸۳ در اثر یک سانحه ی غیرمنتظره می‌گذرد، می‌توانیم بگوییم فضای شعرهای نظام شهیدی به فراخور درک او از جهان و محیط و زبان در هر مرحله‌ای فرمی خاص گرفته است. در ششمین سال درگذشت شاعر «سه‌شنبه‌ها برف می‌بارد» نگاهی داریم به جهان شعری او:
 دوباره ماه را روشن کن
در کتاب اول هنوز شاعر تحت تأثیر سنت‌های نیمایی و بار فرهنگی تاریخ ادبیات ایران است. وزن و آهنگ کلمات و اصطلاحات عرفانی و فضای شرقی و‌ گاه حتی میل او به رمانتیک رقیق باعث می‌شود نتوانیم به آن هماهنگی و یکدستی متوقع ازراوی این سطور؛ دسترسی پیدا کنیم. این کتاب، سرشار از سطرهای درخشان است. اما آیا این سطرهای درخشان می‌تواند مجموعه‌ی «دوباره ماه را روشن کن» را از فضای سنگین کلاسیکی که حاکم بر کتاب است نجات دهد؟
 بر سه‌شنبه‌ برف می‌بارد
در کتاب دوم که در واقع بهترین کتاب شاعر نیز هست، شاهد تولد شاعری هستیم که برخورد کارگاهی با شعر‌هایش داشته؛ به این معنا که بیشترین بار معنایی در کمترین کلمه‌ها به اجرا درآمده است. جمله‌ها کوتاه و تصویر‌ها ضربتی و کوبنده‌اند و معنا‌ها کمتر فضای رمانتیک دارند. شاعر اینجا سعی در آفرینش یک سبک خاص زبانی دارد که علاوه بر فشردگی، اندیشه‌ای را نیز به خواننده منتقل می‌کند. گفتارهای درونی (مونولوگ) کوتاه شاعر، همچون گفت و گو (دیالوگ) عمل می‌کنند با پرسش‌هایی که پاسخ آنها در سطرهای پنهان نبض‌شان می‌زند.
اما من معاصر باد‌ها هستم
  در کتاب سوم نازنین نظام شهیدی با نوعی شتابزدگی، تشتت و عدم تمرکز روبرو هستیم. شاهدیم که تحول عظیم شاعرانه در نظام اندیشگانی صورت نگرفته است و تغییرات و تحولات شاعرانه در تقابل با اندیشه‌ی شاعر قرار می‌گیرد. نتیجه‌ی این امر نوعی آشفتگی فکری است که باعث شده همه‌ی آنچه که شاعر در کتاب پیشین رشته،  پنبه شود. اما به اعتبار دومین مجموعه شعر شاعر، یعنی «سه‌شنبه‌ها»یش می‌شود گفت: نازنین نظام شهیدی یکی از چهره‌های بر‌تر دهه‌ی هفتاد است و به‌راستی اوست که بانوی سه شنبه‌هاست، وقتی برف می‌بارد. نازنین رفت و خوانندگانش را در محاق جا گذاشت. درگذشت او ضایعه‌ای غمبار بود بر پیکر شعر فارسی. اما شعرش تا همچنان زنده است و و نامش در گلوی زمان ترانه می‌شود:
بر سه‌شنبه برف می‌بارد
برف پاکن ها
دست تکان می‌دهند
بر سه شنبه برف می‌بارد
دست تکان می‌دهیم:
- «خداحافظ...»
برف پاکن ها
از روی تو
برف سه شنبه را
می‌روبند
من دست تکان می‌دهم
نقش تو را پاک می‌کنم
- «خداحافظ...»
بر جاده خالی برف می‌بارد
و برف پاک‌کنی
دیوانه‌وار
به این سو و آن سوی جدار گلو
می‌کوبد
در گلویم بر نام تو برف می‌بارد...


 
بیداری تا گور
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

 

از میان ما طنابی  می گذرد و مغناطیس پل های پنهان در پرده ها  می لرزد. زبانت  خیره مانده در سیاه سراسر سکوت می شود در انتظار چتری گرم شاید تا بریزد میان خواب. لب ها در انتظار؛از بیداری تا  گور را دویده است.  

 

 

 

 

 

     


 
سمت شیب های پرستو
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

همه چیز تمام شده  است.چشم ها بوی شمعدانی را از یاد برده است. حالا برگرد سمت مالیخولیا. هندسه اش را رسم کرده است؛ سمت شیب های پرستو.از پله ها و باران وپلک های دور.عشقی را می خواند از گورستانی که باریده است.

 

 


 
لینک به مقالات جدید ادبی
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
 
فراخوان پنجمین دوره ی جایزه ی شعر خبرنگاران
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

فراخوان پنجمین دوره‌ی جایزه‌ی شعر خبرنگاران

 

پنجمین دورهی جایزه ی شعر خبرنگاران از کلیهی شاعران و ناشرانی که در سال 1388، کتاب شعری به زبان فارسی منتشر کردهاند، دعوت می کند تا آثار خود را به دبیرخانهی این جایزه بفرستند. این جایزه از سال گذشته شامل دو بخش است. در بخش نخست جایزه، اثر یا آثاری بعنوان کتاب یا کتاب های سال، توسط هیئت داوران برگزیده شده و از آنها  تجلیل خواهد شد. فعلا هدیه ی مالی برای برگزیدگان درنظر گرفته نشده است. شرایط شرکت در این بخش از جایزه‌ی شعر خبرنگاران به شرح زیر است: کتاب در سال 1388 منتشر و تاریخ انتشار در شناسنامهی آن ذکر شده باشد. کتاب چاپ اول باشد؛ و برگزیده ی آثار شاعر نباشد. علاقهمندان می توانند پنج نسخه از اثر خود را تا پایان آبانماه سال جاری (1389) به نشانی تهران، صندوق پستی 3496 – 16765، دبیرخانهی جایزهی شعر خبرنگاران، بفرستند.

بخش دوم و ویژه ی جایزه، به شاعران بدون کتاب اختصاص دارد. شرایط حضور در این بخش به این شرح اعلام شده است: علاقهمندانی که در این بخش شرکت میکنند، نباید تا کنون (چه در سالهای گذشته و چه طی سال جاری) در داخل کشور کتابی منتشر کرده یا برای انتشار به ناشری سپرده باشند.  در این بخش از اثر یا آثار برگزیده تقدیر میشود و شاعر برگزیده از طریق رسانههای گروهی به جامعه ی ادبی معرفی خواهد شد. علاقهمندان شرکت در این بخش از جایزه می توانند آثار خود را (که به فارسی سروده شده و در فرمت ویندوز word 2003 یا word 2007تایپ گردیده اند) تا پایان آبان ماه سال جاری به پست الکترونیکی sherekhabarnegar@gmail.com  ارسال کنند. اشعار شما بایستی بین ‌40 تا ‌50 قطعه باشند یا جمع شان به 80 تا ‌100 صفحه برسد. بنابر اعلام، شاعران فارسی زبان خارج از کشور که، در کشورهای دیگر به انتشار کتاب اقدام کرده‌اند، نیز می‌توانند در این بخش از مسابقه شرکت کنند.

به گزارش بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این دوره سوری احمدلو، محمدهاشم اکبریانی، علیرضا بهرامی، محسن فرجی و یاسین نمکچیان داوران بخش کتاب و مانا آقایی، محمدهاشم اکبریانی، علیرضا بهنام، سهراب رحیمی و الیاس علوی داوران بخش ویژه را تشکیل می دهند. جهت کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با جایزه شعر خبرنگاران می توانید به این نشانی مراجعه کنید.


 
بوئل شنلر
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

Boel Schenlaer

بوئل شنلر
ترجمه از سوئدی : سهراب رحیمی

افسون

با وجود تقاضای مکرر شما
که پیدایش من باید
جایی دیگر برگزار شود در زمانی دیگر
کنار تو در رختخواب تو می مانم.

با لحافی کشیده بر سر هردومان
درهای جهان را برویمان نمی بندیم.
زندگی ی پرشور مردم در کوچه و خیابان
بی خانمانی ی جاری ی مرا در قیل و قال؛ پنهان می کند.

اُنس طرحی می کشد از
خط فرضی ی افق از تاریکی ی نزولی.

٢٠٠٨ Stockholm


 
نوال السعداوی؛چریک پیر دوران؛ مبارزی خستگی ناپذیر،
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

نوال السعداوی، چریک پیردوران ؛ مبارز خستگی ناپذیر

نوال السعداوی"، فمینیست، نویسنده و پزشک مصری،در بیست و هفت سپتامبر  به دعوت "انجمن پن سوئد" و ناشر سوئدی اثارش اوردفرونت، در "کتابخانه مالمو سوئد"  سخنرانی کرد.
این نویسنده مصری، با اشاره به اینکه برای نوشتن کتاب‌هایش از چه چیزهایی تاثیر و الهام می‌گیرد، با تاکید بر اهمیت نگاه انتقادی در یک جامعه، گفت: "من یک فرد خلاق هستم و آدم خلاق باید ذهن منتقدی نسبت به مسائل داشته باشد".
در حاشیه ماندن زنان، فقر، فقدان دموکراسی و آزادی در مصر، سرکوب میل جنسی زنان در بافت نظام مذهبی و سنتی، مبارزه بانظام سرمایه‌داری غربی، نو محافظه کاری و نو استعمارگری، از جمله مضامینی هستند که پی ‌در پی در نوشته‌های السعداوی تحلیل و بررسی می‌شوند
 این نویسنده 80 ساله توضیح داد: "ما در جامعه‌ای زندگی می ‌کنیم که من به آن جامعه‌ای با سیستم برده‌داری پست‌ مدرنیستی می‌گویم. دلم می ‌خواهد انسان از این برده ‌داری، از این خشونت و از این استعمار جدید رهایی یابد و طبیعی است که این آرزو در کارهای من نیز منعکس می‌شود."
خانم السعداوی در شش سالگی طبق یک سنت بسیار قدیمی ختنه می‌شود و این تجربه تلخ، نقطه عزیمت او برای مبارزه علیه نا برابری‌های اجتماعی می ‌شود.
او در شصت سالگی شروع به گفتن از این خاطره تلخ می ‌کند و آغازگر یک جنبش جهانی برای مقابله با ختنه زنان و یا مثله کردن آلت جنسی دختران می ‌شود.
نوال السعداوی علاوه بر فعالیت‌های تحقیقی، فمینیستی و حقوق بشری، دهها کتاب داستان‌ و رمان و نمایشنامه در کارنامه‌ فعالیت خود دارد.

مصر و انتقادهای السعداوی
خانم السعداوی همواره از منتقدان سرسخت دولت "انور سادات" و "حسنی مبارک" بوده است.
او در سال 1981 "انجمن اتحاد زنان عرب" را بنیانگذاری می‌کند و به دلیل مخالفت با پیمان کمپ دیوید، به زندان می‌‌افتد، اما در داخل زندان نیز به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد.
او در سال ۱۹۸۳ پس از آزادی از زندان، خاطرات سال‌هایی را که در زندان بوده با "یاد زنان زندانی" به چاپ می‌رساند و بعد رمان "سقوط امام" در سال 1984 منتشر می ‌شود.
خانم السعداوی درباره رمان "سقوط امام" و اینکه بخش‌‌های زیادی از آن را در زندان نگاشته است  می گوید: " در آن دوره از هرچه در زندان بود و می ‌شد روی آن نوشت استفاده می ‌کردم. حتی روی کاغذ توالت هم می ‌نوشتم. و زندانی‌های دیگر خیلی با من همکاری کردند که من بتوانم آن کتاب را بنویسم. آنها هرچه کاغذ در اختیار داشتند به من می ‌دادند تا من بتوانم کارم را به پیش ببرم."
خانم السعداوی در رشته روان ‌پزشکی تحصیل کرده و در آغاز فعالیت خود از این طریق با بحران‌های زنان آشنا می‌شود؛ بحران‌هایی که در آثار ادبی و تحقیقی او راه می‌یابند.
در آثار داستانی او، حوادث، اشخاص واقعی و تجربه‌های شخصیش حضور پررنگی دارند. به عنوان نمونه در بخش‌هایی از رمان "الروایت" به ‌طور مستقیم به رئیس جمهور مصر پرداخته است.
خانم السعداوی پس از مدتی رئیس سازمان بهداشت عمومی مصر و سردبیر مجله "سلامت" می ‌شود و علاوه بر این، در نشریات مصر، مقالاتی درباره مشکلات زنان جهان عرب می‌نویسد.
او در سال 1972 به دلیل مقالات منتقدانه‌اش و همچنین فعالیت سیاسی همسرش، "شریف حتاتا"، هر دو کار خود را از دست می‌دهد که در این میان انتشار کتابی به نام" زن و جنسیت" نیز شاید بی ‌تاثیر نبوده است.
پس از این کتاب، "چهره‌‌ عریان‌ زن‌ عرب‌" از او منتشر می ‌شود و کم‌کم در مرکز توجه علاقه‌مندان مسائل زنان و حقوق بشر و هم‌چنین مسلمانان افراطی قرار می‌گیرد. توجهی که به بیش از سه دهه زندان، فشار و تبعید ختم شده است.
مبارزه برابری ‌خواهانه او باعث می‌شود که طی سال‌های 1988 تا 1993 بارها از سوی مسلمانان افراطی تحت فشار قرار بگیرد و نامش همواره در فهرست کسانی باشد که از بین بردنشان از دیدگاه مسلمانان افراطی واجب دینی محسوب می‌شود.
به‌ همین‌ دلیل‌ این نویسنده مصری که علاوه بر زبان عربی، با دو زبان انگلیسی و فرانسه آشنا است از سال‌ 1993 تا 1999 به‌ مدت‌ شش‌ سال‌ در تبعید زندگی‌ می‌کند. وی پس از بازگشتی کوتاه به مصر دوباره ناچار به ترک وطن می‌شود.
در سال 2001، خانم السعداوی با فتوایی مبنی بر این‌ که‌ "دختران‌ جوانی‌ که‌ مورد تجاوز قرار می‌گیرند باید برای‌ ترمیم‌ پرده‌‌ بکارت‌‌ به‌ جراح‌ مراجعه‌ کنند تا هنگام ازدواج باکره باشند" انتقاد می‌کند.
این انتقاد منجر به بروز حساسیت‌هایی نسبت به او از سوی مسلمانان افراطی می‌شود و در پی آن مسئله ضرورت باطل شدن عقد ازدواج او با شریف حتاتا مطرح می‌شود و او را به دادگاه می‌کشاند. چراکه آنها خانم السعداوی را مرتد می‌دانستند و ازدواج او با یک مسلمان را غیر قانونی. مدتی بعد این بحران با تلاش سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر رفع شد.
تحریم "سقوط امام" و "الروایت"
پس از این ماجرا، بحث دیگری باز می‌شود: بیست سال پس از انتشار رمان "سقوط امام"، یعنی در سال 2004، دانشگاه الازهر این رمان را که کتابی علیه حکومت مصر و گفتمان مذهبی رایج در این کشور است تحریم می‌کند.
در پی آن رمان "الروایت" نیز از سوی همین دانشگاه و کلیسای مصر تحریم می‌شود.
خانم السعداوی که "خطر را جزئی از زندگی خود" می‌ داند، با اظهار تعجب از اینکه کتابی 20 سال پس از انتشار آن تحریم می‌شود، گفت: "منتقدین من بهتر بود به جای اینکه مرا تهدید کنند و به زندان بیاندازند، علیه فکر و نگرش من، کتاب و یا مقاله می‌نوشتند".
نوال السعداوی اگرچه به‌عنوان یک زن فمینیست در جهان شهرت دارد اما خود را یک زن اومانیست می‌داند: "مبارزه برابری ‌طلبانه زنان و مبارزه علیه مردسالاری به ‌طور جدی در مصر دارد پیش می‌رود. مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر روز به روز گسترش بیشتری می‌یابد و البته در کنار آن فشارها و محدودیتها هم بیشتر می‌شود. ما زنان و مردهای مصر، داریم علیه استبداد مبارزه می‌ کنیم".
او که پیش از این درباره خودش گفته "هر وقت به خیابان می‌روم، مجبور می‌شوم بجنگم. چون به‌ طور مداوم با بیدادگری روبرو می‌شوم"،
نوال السعداوی زنی شاد و پرانرژی است. او خود دراینباره می گوید: "انگار شادی خصوصیت مادرزادی من است. هر شکستی شروع یک حرکت تازه برای من است. احساس می‌کنم بدون این شادی و خوش ‌بینی نمی‌توان به مبارزه با نابرابری‌ها ادامه داد."
در حاشیه ماندن زنان، فقر، فقدان دموکراسی و آزادی در مصر، سرکوب میل جنسی زنان در بافت نظام مذهبی و سنتی، مبارزه بانظام سرمایه‌داری غربی، نو محافظه کاری و نو استعمارگری، از جمله مضامینی هستند که پی ‌در پی در نوشته‌های السعداوی تحلیل و بررسی می‌شوند.
مجموعه داستان های "مرگ یک وزیر پیشین" و "او ضعیفتر بود"، رمان های "خاطرات یک زن پزشک"، "زنی در نقطه صفر"، "دو زن در یک زن"، "غایب"، "عشق در زمان نفت"، "سقوط امام" و نمایشنامه های "دوازده زن در یک سلول" و "ایزس"، "چهره پنهان حوا"، و در حوزه مطالعات زنان و تحقیق در رابطه با مسایل زنان، کتاب‌های "زنان و جنسیت"، "چهره عریان زنان عرب"، "زن اساس است" و "مرد و جنسیت"، "چالش روانی زن" و "زن ، دین و اخلاق"، و "نزاعی نو در باب مسأله زن" از جمله آثار او هستند که برخی از آنها به بیش از سی زبان ترجمه شده‌اند.
از جمله کتابهای او که به فارسی ترجمه شده اند می‌ توان به "چهره عریان زن عرب" که توسط مجید فروتن و رحیم مرادی در سال 1359 و "زن ، دین و اخلاق" که با عنوان "نیمه دیگر؛ نابرابری حقوقی زن در بوته نقد" توسط مهری سرحدی در سال ۱۳۸۲ ترجمه و منتشر شده اند اشاره کرد.
 کتاب " چهره عریان زنان عرب " نویسنده: خانم دکتر نوال السعداوی ترجمه: مجید فروتن ، رحیم مرادی
این کتاب اثر مطالعات یک شرقشناس غربی دلسوخته برای عقب ماندگی زن عرب یا مسلمان نیست ، و نه حاصل تلاش های توجیه گرانه یک زن خرد بسته شرقی که بخواهد سنت ها و قید و بندهای تاریخی بسته بر دست وپای زن عرب را قداست آسمانی ببخشد و روحیه تسلیم پذیری را تبلیغ کند.این فریاد زنی است از عمق جامعه عرب ، زنی که به دلیل مطالعات وسیع و هم تخصص و تجربه های حرفه ای خود به تار و پود ساخت اجتماعی اقتصادی و فرهنگی جامعه خویش راه یافته و ریشه های ستم مضاعف  بر زن عرب را از دل خاک تاریخ کهن این قوم بیرون کشیده و به تفصیل و جزء به جزء برای خواننده  همزبان و هم فرهنگ خویش به نمایش گذاشته است. " ممنوعیت آدمی نسبت به خویشتن به مراتب از ممنوعیت او نسبت به مال زیانبارتر است، چرا که مال رفتنی و زایل شدنی است ولی ممنوعیت نسبت به خویش ، بزرگترین موهبت الهی ، یعنی انسانیت آدمی را به نیستی و نابودی می کشاند..."
گفتنی است "پن جهانی" هر ساله در اواخر سال مسیحی کارت‌ پستال‌هایی را برای آن دسته از نویسندگان زندانی ارسال می‌کند که نامشان در فهرست این نهاد قرار دارد.این سنت توسط "پن سوئد" نیز اجرا می‌شود.

 


 
سرذتر از دستان باد
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 
سر کار که هستم به شعر فکر می کنم
توی خواب به شعر فکر می کنم
توی ماشین به شعر فکر می کنم
و همه چیز شعر می شود
و من از زمان کنده می شود
تا در فراسوی خوابها و افسوس زمان از دست رفته
تبدیل به حسرتی شود سردتر از دستان باد


 
می خواستم که سبز نویسم شعار شد
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

می خواستم که سبز نویسم شعار شد

بانگِ رسای حوصله ی من مهار شد

فصلِ جوانه بود و نبوغِ پریدنم

دردا مسیرِ پرزدنم انفجار شد

خرمن شدم به روز مبادای عاشقی

بادی رسید و حاصلِ من تار و مار شد 

عاشق شدم که سرکش و عاصی شوم ولی

غمنامه های حادثه دورم حصار شد


 
چو مرده ای متحرک به وقتِ غیبِ غروب
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

***

 

مهاجر شب هجرم صدام بی اثر است

کسی مرا نشناسد که سایه در گذر است

چو مرده ای متحرک به وقتِ غیبِ غروب

کنارِجسمِ خودم روح خسته در گذر است

زمانه قصدِ قصاصِ شمایلِ من داشت

هم آشیانه ی ترسم که چشم بر شرر است

میانِ سیمِ خیابان ز وحشت افسردم

دلم شکسته و نخل امید بی ثمر است

به جز هوای شب و سازِ شبپرستی نیست

هماره صوتِ صدای دریدن و خطر است

عجب مدار که در سر بریدنِ تن سبز

گلوی داس قوی از شرارتِ تبر است

کسی به داغ دلم مرحمی نمی جوید

جفا حقیقتِ تلخِ اصالتِ بشر است

نه شیر بر سرِ سفره نه نور بر لبِ گور

چنین سکوت و شکستی همیشه در ثمر است


 
مهرداد فلاح
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 
 این سهرابی که من می شناسم
خیال مردن ندارد
زخم کهنه اش را بر می دارد
توی کوچه ها وٌ خیابان ها راه می افتد جار می کشد
این طور هاست که عاقبت
رخش را به نام خودش می کند دور بر می دارد

آهای !
مراقب این بچه ها باش
پشت این میدان مدرسه ای ست
که تابستان هم نمی تواند درش را ببندد
بچه ها را دور این دایره آن قدر می چرخانند
که... نقش پدر را از بر می خوانند
روی صحنه
به هر کس که دشنه را دقیق تر بیست می دهند

غصه نخور !
این پرده ای که من می بینم تمامی ندارد
بروم شاهنامه را دوباره بنویسم !


 
هفت دات کام
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

کتاب "هفت دات کام، یک وبلاگ فرضی"، کتابی ویژه و غریبی است. آن را بهروز شیدا نوشته است و انتشارات باران در استکهلم منتشر کرده است. طراحی های روی جلد و داخل کتاب کار جهانگیر سروری است.

کتاب از آن رو ویژه و غریب است که شکل کتابی و کاغذی یک وبلاگ را دارد. بنابراین کمتر از یک تارنما مجازی است و شاید به همین خاطر اطمینان بخش تر باشد.

این کتاب موضوعات متنوعی را دنبال می کند. یعنی ظاهراً یک ماجرای واحد را پیگیری نمی کند. و در پایان هر نوشته جایی برای نظردادن دارد که یا چیزی در آن نوشته شده است یاخیر. میتوان کتاب را به میزی با دو ردیف هفتگانۀ کشوتشبیه کرد. یک ردیف مربوط به هراس های هفگانه ای است که به نظر نویسنده مهمترین هراس های زندگی انسانی است. مثل هراس مرگ، هراس تنهایی، هراس جنگ یا فقر، هراس دشمن. ودر ردیف دیگر هفت پرسش به پیش کشیده می شود. پرسش هایی فلسفی از این قبیل که آیا انسان خیر است یا شر و یا آیا تاریخ را غایتی هست یا نه. در زیر هریک از این عنوان ها، بهروز شیدا متن هایی را گرد آوری کرده است که یا به صورت ترجمه یا نقد یا جستار خود انجام داده است. متونی که به نوعی طنینی ازیک هراس یا رد پایی از یک پرسش را در بر دارد. او می گوید این کتاب به خاطر فرم بکر و بی سابقۀ آن برایش جذابیت دارد. زیرا تا به حال رسم بوده کتاب های کاغذی را به چاپ الکترونیک در آورند حال آنکه این کتاب مسیری عکس را طی کرده است. به نظر او این کتاب سقفی است که زیرش انواع گوناگون ادبی از شعر و جستار ونقد و گفتگو های بلند یا متن های کوتاه جمع شده اند. این فرم همچنین کمک می کند که کتابی نیمه تمام نوشته شود چرا که جای نظرات فرض خوانندگان این وبلاگ فرضی همیشه در آن خالی باقی خواهد ماند.

عکس روی جلد کتاب که ریسمانی عمودی را نشان می دهد که در جایی از غایت فرسودگی به نخی بند است. بهروز شیدا این عکس را مربوط به فصلی از کتاب می داند تحت عنوان "آسمان یا زمین". این ریسمان نیاز و پیوند سست انسان زمینی را تداعی می کند. انسانی که در پی معنا رو به آسمان، که مکان تقدس هاست، می کند ولی در آنجا بیشتر اخلاقی اخمو و اسارت تن را می بیند. در زمین نیز کمتر نشانی از تعالی و معنا می یابد . از این روست که این ریسمان ، هرچند سست، ولی همچنان پا برجاست.

این کتاب پانزدهمین کتاب بهروز شیداست که اغلب مجموعه هایی هستند از نقد، جستار ادبی و کندوکاو در آثار نویسندگان و شاعران معاصر. از آن جمله اند" گم شده در فاصلۀ دو اندوه" یا " تراژدی های ناتمام در قاب قدرت".


 
 
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 

نازنین نظام شهیدی

1333-1383

استتار (آخرین شعر)

بپوشانم

ای غول

زمستان 

برگ

خاک

 

بپوشانم

تابستان من

خاک

ای مرگ

 

بپوشانم

مرگ

زمستان

برگ

بپوشانم

تابستان سبز

برگ

و باز هم

ای مرگ

.....................................

هنوز

 

تازه تر از من برآمدی

اما من تازه نیستم

هنوز

راه درازی تا مرگ نمانده است

و من تازه نیستم

هنوز

جهان غریب است

اما آشنا، چنان که بود

هنوز هم همان هنوز بود

هنوز

.................................................

تراژدی

 

مهاجر مضحکی در کلماتم

یعنی غریبه ای که چیزی نمی دانم

ساکنی که هیچ درنمی یابد

جز اصوات

مهاجر مضحکی

حتا در ادای کلمه ای

که خودم را نمی توانم ادا کنم

و مضحک تر

کلمه

تمام من است

...................................................

افلیای دیگر

به غزاله ی عزیز

 

تا بانوی مرده در ادبیات

باز هم مرده بماند

نقش اش را من به عهده می گیرم

البته این بار، نه در آب

سیاره ای دور کیهانی اش را آغاز می کند

و کسوف آینه است این بار

آونگی برابر خورشیدی در آینه

درست در لحظه ای که برابر آینه می رسم

 

آونگی در پنجره های مکرر

برابر خورشیدهای مکرر

و آن هنگام

آینه خواهد دید مرا

که چون آونگ ساعتی بی هنگام

لحظه های رفته را

پاک می کنم

..........................................

صبح به خیر ، شب به خیر

 

آخرین خداحافظی را کلاغ ها کردند

تا اولین سلام را فردا بازگویند

فردا من هم جواب خواهم داد

صبح به خیر کلاغ عزیز

اما برای شب به خیر فردا

بی شک زنده نیستم

........................................

اسم بازی

 

اسم هایمان بر پرده سیاه نقش می بندد

اسم هایمان

بعد می آییم تا اسم هایمان را

بازی کنیم

اسم هایی که نه ما هستیم

 ونه هیچ کس دیگر

........................................

....

حکمت حروف را پایانی نیست. اصوات به ابتذال می گرایند ولی هر

حرف می تواند نمادی باشد رو به گذشته و رو به آینده

طرح هایی عریب به ذهنم می آید. « دکتر انسان» با عطار شاعر

یکی می شود. داروخانه ای دارد و داروهایی که با منظومه هایش یکی

می شود. جسمی در این عصر و روحی در آن عصر

داروخانه بسته است

دکتر انسان خسته

و شیشه های تخم گشنیز و ریحان و بومادران

در ویترین های تعطیل

تعطیل است


 
آیت‌الله منتظری تاریخ‌ساز
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

مورخان و آیت‌الله منتظری تاریخ‌ساز .

اگرچه تاریخ مجموعه‌ی رفتارهای همه‌ی آدمیان است، اما برخی انسان‌ها نقشی اساسی در سیر حوادث داشته و دارند

 

تاریخ‌سازان، حلال همه مسائل و رافع همه‌ی مشکلات نیستند، اما اگر اخلاقی عمل کرده باشند، «سرمشق» و «الگوی» مردم زمان خود و آیندگان خواهند بود

.

هیچ ملتی فاقد الگوهای اخلاقی نیست. گاندی الگوی اخلاقی هندیان و تمامی آزادی‌خواهان معتقد به شیوه‌های غیرخشونت‌آمیز است

.

انقلاب ایران، میشل فوکو را به تهران و قم کشاند. او انقلاب ایران را روح جهان بی‌روح به‌شمار آورد. اما وقتی اعدام‌ها و سرکوب‌ها آغاز شد، نظر فوکو تغییر کرد. آیت‌الله خمینی نمی‌خواست گاندی ایرانیان و جهانیان باشد

.

وقتی اعدام و شکنجه آغاز شد، آیت‌الله خمینی مدافع و در برخی موارد - خصوصاً کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ - صادرکننده‌ی احکام بود

.

اما تقدیر این بود که شخصیت دیگری در برابر زندان و شکنجه و اعدام بایستد. او بود که از آغاز در برابر نقض حقوق اساسی مخالفان ایستاد. او بود که دست‌اش به خون آلوده نگشت. او بود که مقام رهبری را در پای حقوق زندانیان قربانی کرد

.

شخصیت کاریزماتیک آیت‌الله خمینی چیزی نبود که او را وادار به سکوت کند. «پست رهبری» چیزی نبود که او را فریب دهد. اهانت و حمله ی اوباش چیزی نبود که او را بترساند. حبس چند ساله در منزل چیزی نبود که او را وادار به عقب‌نشینی کند

 

فضائل چیزی نبود که او بتواند آن‌ها را در پای رذائل قربانی کند. تنهایی و تک‌افتادگی چیزی نبود که مقاومت شجاعانه‌ی او را سست سازد. اهانت‌های گسترده‌ی زمام‌داران حاکم، آخوندهای درباری و دستگاه سرکوب چیزی نبود که او را بشکند و یک آن خانواده‌ی زندانیان را تنها بگذارد

.

ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می‌توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می‌توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد

.

وقتی بسیاری به حمام خون رفتند، او به سرچشمه‌ی شراب طهور تبدیل شد. حق با آیت‌الله علی خامنه‌ای است که می‌گوید؛ در اواخر دوران آیت‌الله خمینی، «امتحانی دشوار و خطیر پیش آمد

»

آری در آن امتحان بسیاری مردود شدند. علی خامنه‌ای «ابتلائات دنیوی» بسیار برای آن بزرگ مرد منتقد پدید آورد. حال پس از درگذشت او نوشته است که آن ابتلائات دنیوی، «کفاره‌ی» ایستادگی‌های او بود

.

بی‌شرمانه از خدا می‌خواهد تا «با پوشش مغفرت و رحمت خویش» ایستادن او را «بپوشاند». او نبود که دستور کشتار مخالفان زندانی را صادر کرد. او نبود که حکم ترور دگراندیشان و دگرباشان را در داخل و خارج صادر کرد. او در تمام این جنایات در صف مقتولان و در برابر قاتلان قرار گرفت. او پاک پاک از میان ما رخت بربست

.

در وصف شجاعت او بسیار گفته و نوشته‌اند. اما شجاعت نظری، مقام کم‌یابی است. این‌که آدمی صادقانه با باورهای پیشین خود مواجه شود و باورهای بلادلیل را چون برف پیش آفتاب ریزد تا آب شوند، شجاعت کم‌یابی است

.

او دستگاه فقهی - حقوقی خود را دائماً متحول می‌کرد. اگر در آغاز ولایت‌فقیه جایگاه ویژه‌ای داشت، در پایان حقوق شهروندان جایگزین عرف اعراب زمان پیامبر اسلام شد

.

پایان او، آغازی دیگر بود. درگذشت او حیات تازه‌ای به او داد. او نوع دیگری از رابطه‌ی قدرت و حقوق را به ما استبدادزدگان نشان داد. او نوع دیگری از شخصیت سیاسی را به ما شناساند

.

اگر جنبش سبز به اهداف خود دست یابد، او در عمل هم به پیروزی دست خواهد یافت. جنبشی که از آغاز با آن بود و تا آخرین لحظه‌های عمر در حال برساختن آن بود. رفت و ما را تنها گذاشت. چشمان ما را اشک‌آلود کرد

.

دل ما را اندهگین ساخت. او فقط پدر محمد و احمد و سعید و دخترانش نبود؛ او پدر همه‌ی ما بود. جسم‌اش در جایی خواهد آرمید. اما شخصیت‌اش با ما و سرمشق ما خواهد ماند

.

مورخان با بازسازی حوادث گذشته،به نوعی تاریخ‌سازند. اما تاریخ‌سازان حقیقی تک‌تک افرادی هستند که می‌آیند و می‌روند و با زندگی خود تاریخ را پدید می‌آورند. مورخان نمی‌توانند تمام تاریخ را به‌تصویر کشند. آنان مجبور به گزینش مهم‌ترین رویدادها و مهم‌ترین چهره‌های تأثیرگذار هستند


 
نشر کلیات آثار آزیتا قهرمان به سوئدی با ترجمه سهراب رحیمی
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

مجموعه اشعار آزیتا قهرمان به سوئدی با ترجمه سهراب رحیمی و کریستیان کارلسون توسط انتشارات اسموکادول در سوئد به چاپ رسید.

مراسم رونمایی ی این کتاب در شب شنبه بیست و یکم نوامبر 2009 در کتابخانه ی شهر مالمو انجام شد که با استقبال خوب سوئدی ها مواجه شد . در این مراسم ؛ معرفی ی شاعرو شعر خوانی به دوزبان سوئدی وفارسی انجام شد   ؛ همخوانی گروه کر  »توماتوتوماتو«   فضای بسیار جالبی را ایجاد کرده بود.

این مجموعه شعر در 176 صفحه به چاپ رسیده است و از طریق سایت اسموکادول و دیگر کتابفروشی های سوئد در دسترس علاقمندان است.

 

 لینک آفیش برنامه

 

 

 لینک معرفی ی این کتاب در سایت احسان عابدی

 

 

لینک ناشر برای تهیه ی کتاب

 


 
← صفحه بعد